مستهجن نديذند الاقول شعر . پس چون نوبت پاذشاهى بذو رسيذ و ملك بر وى قرار گرفت آذرباذ زرادشتان « 1 » حكيم پيش وى آمذ و در معرض نصيحت گفت اى پاذشاه بدانك انشاء شعر از كبار معايب ملوك و دنىّ عادات پادشاهانست . . . بهرام گور از آن بازگشت و بعد از آن شعر نگفت و نشنوذ و فرزندان و اقارب خويش را از آن منع كرد و همانا از اين افتاذه است كى باربذ جهرمى كى استاذ بربطى بوذ بناء لحون و اغانى خويش در مجلس خسرو كى آن را خسروانى خوانند با آنك سربسر مدح و آفرين خسروست بر نثر نهاده است و هيچ از كلام منظوم در آن به كار نداشته « 2 » . و بعضى ميگويند كى اول شعر پارسى ابو حفص حكيم بن احوص سغدى گفته است از سغد سمرقند و او در صناعت موسيقى دستى تمام داشته است ، ابو نصر فارابى در كتاب خويش ذكر او آورده است و صورت آلتى موسيقارى نام آن شهرود كه بعد از بو حفص هيچكس آن را در عمل نتوانست آورد بركشيذه و مىگويذ او در سنهء ثلثمائهء هجرى بوذه است « 3 » و شعرى كى بوى نسبت ميكنند اينست :
آهوى كوهى در دشت چگونه دوذا * چو ندارذ يار بىيار چگونه روذا « 4 » »
قول علاء الدين دده : در كتاب محاضرة الاوايل و مسامرة الاواخر « 5 » گويد : « اول من نظم الشعر الفارسى ابو العباس حنوذ المروزى ذكره السيوطى و غيره فى طبقات العجم » و باز همين نويسنده در جاى ديگر آن كتاب ميگويد : « اول من تكلّم بالعراق فى بلدة مرو فى احوال الصوفية و كان فقيها محدّثا اماما ابو العباس المروزى شيخ التصوّف فى زمانه مات سنة ثلثمائة : اوايل السيوطى . »
قول احمد بن يحيى الهروى : شيخ الاسلام احمد بن يحيى بن محمد الحفيد الهروى الشافعى ( م . 906 ) گفته است « 6 » :
هامش
( 1 ) - در اصل : آذربادين زرادستان . تصحيح قياسى است
( 2 ) - اين قول نتيجهء جهلى است كه قدماء نسبت بوجود شعر هجايى در ايران پيش از اسلام داشتهاند
( 3 ) - در نسخه بدل صفحهء 151 : ثلاث و مائة
( 4 ) - در اصل : ندارد يار بىيار چگونه روذا ، و صورت فوق در حاشيهء نسخهء المعجم است
( 5 ) - منقول از احوال و اشعار رودكى تأليف آقاى سعيد نفيسى ج 3 ص 1151
( 6 ) - احوال و اشعار رودكى ص 1151