تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
چون اين قصيده در حضرت خلافت روايت كردند امير المؤمنين او را بنواخت و هزار دينار عين مرويرا صلت فرمود و بمزيد عنايت و عاطفت مخصوص گردانيد و چون فضلا آن بديدند هركس طبيعت برو برگماشت و بقلم بيان بر صفحهء زمان نقش فضلى نگاشت ، بعد از وى كس شعر پارسى نگفت تا در نوبت آل طاهر و آل ليث شاعرى چند معدود خاستند و چون نوبت دولت آل سامان درآمد رايت سخن بالا گرفت و شعراء بزرگ پيدا آمدند و بساط فضايل را بسيط كردند و عالم نظم را نظامى دادند و شاعرى را شعار ساختند . » قول عوفى در اينجا بپايان رسيد ولى پيش از آنكه بنقد آن پرداخته شود بهتر آنست برخى از اقوال ديگر را هم كه در اين‌باره موجودست بياوريم : قول شمس قيس : شمس الدين محمد بن قيس الرازى نويسندهء كتاب المعجم فى معايير اشعار العجم كه در اوايل قرن هفتم هجرى تأليف كرده است گويد « 1 » : « . . . و همچنين ابتداء شعر پارسى به بهرام گور نسبت مىكنند و در قصص ملوك عجم آورده‌اند كى يزدگرد شاپور را كى پدر بهرام بوذ هرفرزند كى مىآمذ هم در مبادى طفوليت درمىگذشت . چون بهرام چهار ساله شذ و اميذ بقاء او پديذ آمذ . . . يزدگرد منذر بن عمرو بن عدى لخمى را كى از دست او بر حيره پاذشاه بوذ بخواند و بهرام را بذو سپرد و چند بزرگ را از اركان دولت با وى بحيره فرستاذ تا در ميان عرب پرورش يافت و فصيح و شاعر و مبارز و مردانه خاست و بعضى مىگويند ملك حيره در آن‌وقت نعمان بن منذر بن عمرو بن منذر بن عمرو بن عدى بوذ . . . و حمّاد بن ابى ليلى كه مدار روايت بيشتر اشعار عرب بروست چند قطعهء تازى از اشعار بهرام مشتمل بر تفاخر و تكاثر از اهل حيره روايت مىكند و آنچ عجم آن را اول اشعار پارسى نهاده‌اند و بوى نسبت كرده اينست :
منم آن پيل دمان و منم آن شير يله * نام من بهرام گور و كنيتم بوجبله
و در بعضى كتب فرس ديذه‌ام كى علماء عصر بهرام هيچ‌چيز از اخلاق و احوال او
هامش
( 1 ) - المعجم چاپ تهران ص 148 - 151