تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
آنجا اشعار نوشته و ياد گرفته « 1 » . . . وقتى آن پادشاه در مقام نشاط و موقف انبساط اين چند كلمهء موزون بلفظ راند :
منم آن شير گله منم آن پيل يله * نام من بهرام گور كنيتم بوجبله « 2 »
پس اول كسى كه سخن پارسى را منظوم گفت او بود . در عهد پرويز نواى خسروانى كه آن را باربد در صوت آورده است بسيار است فاما از وزن شعر و قافيت و مراعات نظاير آن دورست بدان سبب تعرّض بيان آن كرده نيامد تا نوبت بدور آخر زمان رسيد و آفتاب ملت حنيفى و دين محمدى سايه بر ديار عجم انداخت و لطيف‌طبعان فرس را با فضلاء عرب اتفاق محاوره پديد آمد و از انوار فضايل ايشان اقتباس كردند و بر اساليب لغت عرب وقوف گرفتند و اشعار مطبوع آبدار حفظ كردند و بغور آن فرورفتند و بر دقايق بحور و دواير آن اطلاع يافتند . . . و در آن وقت كه رايت دولت مأمون رضى اللّه عنه . . . بمرو آمد در سنهء ثلث و تسعين و مائة در شهر مرو خواجه‌زادهء بود نام عباس با فضلى بىقياس ، در علم شعر او را مهارتى كامل و در دقايق هردو لغت او را بصارتى شامل ، در مدح امير المؤمنين مأمون بپارسى شعر گفته بود و مطلع آن قصيده اينست ، شعر :
اى رسانيده بدولت فرق خود تا فرقدين * گسترانيده بجود و فضل در عالم يدين مر خلافت را تو شايسته چو مردم ديده را * دين يزدان را تو بايسته چو رخ را هردو عين
و در اثناء اين قصيده ميگويد :
كس برين منوال پيش از من چنين شعرى نگفت * مرزبان پارسى را هست با اين نوع بين ليك زان گفتم من اين مدحت ترا تا اين لغت * گيرد از مدح و ثناء حضرت تو زيب و زين
هامش
( 1 ) - بعد از اين بذكر حكايتى و دو قطعهء عربى از بهرام گور مبادرت كرده است . ( 2 ) - در اصل نام من بهرام گور و . . . ولى با توجه بمصراع اول معلوم است كه واو عطف در مصراع دوم زائد است .