صاحب تاريخ سيستان را باور داريم نخستين شعر پارسى درى كه بتقليد از قصايد و اشعار عربى ساخته شده باشد ، منسوبست به منتصف قرن سوم هجرى .
محمد بن وصيف غير از قصيدهيى كه صاحب تاريخ سيستان چند بيت آن را آورده و باقى را بسبب درازى منظومه رها كرده است ، اشعار ديگرى نيز داشت و از آن جمله است قطعهيى كه بسبب شكست رافع بن هرثمه و قتل او در سال 283 گفته است « 1 » و قطعهيى ديگر كه بعد از گرفتارى عمرو بن ليث بدست اسمعيل سامانى ( 287 هجرى ) ساخته و نزد او فرستاده است :
كوشش بنده سبب از بخشش است * كار قضا بود و ترا عيب نيست
بودونبود از صفت ايزدست * بندهء درماندهء بيچاره كيست
اول مخلوق چه باشد زوال * كار جهان اول و آخر يكيست
قول خداوند بخوان فاستقم * معتقدى شو و بر آن بربايست « 2 »
و قصيدهء ديگرى كه بر اثر وقايع سال 296 - 297 و گرفتارى طاهر و يعقوب پسران محمد بن عمرو بن ليث بدست سبكرى گفته است :
مملكتى بود شده بىقياس * عمرو بر آن ملك شده بود راس
از حد هند تا به حد چين و ترك * از حد زنگ تا به حد روم و گاس « 3 »
رأس ذنب گشت و بشد مملكت * زرّ زده شد ز نحوست نحاس
دولت يعقوب دريغا برفت * ماند عقوبت به عقب بر حواس
اى غمّا كآمد و شادى گذشت * بود دلم دايم ازين پرهراس
هرچه بكرديم بخواهيم ديد * سود ندارد ز قضا احتراس
ناس شدند نسناس آنگه همه * آن همهء نسناس گشتند ناس
ملك ابا هزل نكرد انتساب * نور ز ظلمت نكند اقتباس
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان ص 253
( 2 ) - تاريخ سيستان ص 260
( 3 ) - ظاهرا مراد « مملكة السرير » است كه كشور مستقلى بود در قفقاز شمالى ( حواشى مرحوم بهار )