تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
ديد بلا بر تن و بر جان خويش * گشت بعالم تن او در الَم مكه حرم كرد عرب را خداى * عهد ترا كرد حرم در عجم هركه درآمد همه باقى شدند * باز فنا شد كه نديد اين حرم
باز محمد بن مخلّد هم سگزى بود ، مردى فاضل بود و شاعر ، نيز پارسى گفتن گرفت و اين شعر را بگفت ، نظم :
جز تو نزاد حوّا ، و آدم نكِشت * شير نهادى بدل و بر مَنِشت « 1 » معجز پيغمبر مكى تويى * بكنش و بمنش و بگُوِشت فخر كند عمار روزى « 2 » بزرگ « 3 » * كو همانم من كه يعقوب كُشت
پس از آن هركسى طريق شعر گفتن برگرفتند اما ابتدا اينان بودند و كس به زبان پارسى شعر ياد نكرده بود الابونواس ميان شعر خويش سخن پارسى طنز را ياد كرده بود « 4 » » . اين مفصلترين و قديمترين اشاره‌ييست كه راجع بآغاز شعر و ادب پارسى در كتب تاريخ آمده و ساير اشارات ، اگرچه بزمانى قديمتر از دورهء يعقوب متوجه باشد ، از قول صاحب تاريخ سيستان متأخّرترست . با توجه به شرحى كه نقل شده است محمد بن وصيف از دبيران يعقوب بن ليث است كه از اوايل عهد قدرت يعقوب با او بوده است و چنان كه خواهيم ديد دورهء امراى بعد از يعقوب را هم درك كرده و تا حدود سال 296 - 297 هجرى هم آثارى ازو داريم . نخستين شعر او ظاهرا بعد از سال 251 ساخته شده است زيرا از فحواى عبارت وى و اشعارى كه مقلّدان او ساخته‌اند معلوم است كه واقعهء عمار موضوع اساسى اشعار آنانست و عمار خارجى در جمادى الآخر سال 251 كشته شد « 5 » . بنابرين اگر قول
هامش
( 1 ) - معادل منشن پهلوى و منش فارسى نو و اين تاء بجاى نون پهلوى است كه هنوز در لهجهء عامه باقى مانده است چنان كه در فرمايشت و خورشت و برشت ميگويند . ( 2 ) - ياء علامت كسره است ( 3 ) - روز بزرگ يعنى روز رستاخيز ( 4 ) - تاريخ سيستان ص 209 - 212 ( 5 ) - تاريخ سيستان ص 207