برميآيد ، بر آن بود كه در سايهء درفش كاويان بر همهء امم سيادت جويد و بر سرير ملوك عجم برآيد و رسوم كهن را تجديد كند . به همين سبب ، يا از آنروى كه با زبان عربى آشنايى نداشت ، بشعر و ادب عرب توجهى نميكرد و شاعران عربى زبان را نمىنواخت بلكه علاقهمند بود زبانى را كه خود ميفهمد و بدان سخن ميگويد زبان ادبى قرار دهد و شعر شعرا را بدان زبان بشنود و همين علاقهء اوست كه باعث شد لهجهء درى بعنوان زبان رسمى و ادبى در دربار او تلقى گردد و معمول شود و حتى بروايتى بر اثر همين امر است كه سرودن شعر بلهجهء درى معمول گشت .
نخستين شاعر پارسىگوى
پس بحث در رسمى شدن لهجهء پارسى درى توأم است با بحث دربارهء نخستين شاعران پارسىگوى يعنى كسانى كه بنابر اطلاعات و اسناد و مدارك موجود اولينبار شروع بشاعرى به زبان درى كردهاند .
رواياتى كه در باب نخستين شاعران پارسىگوى داريم مختلف و غالبا باور نكردنى است . قديمترين روايتى كه در اينباره بدست ميتوان آورد قول صاحب تاريخ سيستان است كه مؤلف يا مؤلفان آن معلوم نيستند ولى قسمت نخستين يعنى قسمت قديمتر آن چنان كه از سبك تحرير آن آشكارست بايد در قرن چهارم يا اوايل قرن پنجم نوشته شده باشد . ساير روايات اگرچه بعيد نيست كه از مآخذ قديم نشأت كرده باشد در كتبى ديده مىشود كه از اوايل قرن هفتم ببعد نوشته شده است و ما اينك بذكر قسمتى از اين روايات و نقد و تحليل آنها ميپردازيم :
روايت تاريخ سيستان : صاحب تاريخ سيستان هنگام بحث در فتوحات يعقوب در خراسان و گشودن هرات و پوشنگ و گرفتن منشور سيستان و كابل و كرمان و فارس از محمد بن طاهر و تارومار كردن خوارج ميگويد : « پس شعرا او را شعر گفتندى بتازى
قد اكرم اللّه اهل المصر و البلد * بملك يعقوب ذي الافضال و العدد
چون اين شعر برخواندند او عالم نبود درنيافت ، محمد بن وصيف حاضر بود و دبير رسايل او بود و ادب نيكو دانست و بدان روزگار نامهء پارسى نبود ، پس يعقوب گفت