تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
چيزى كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ؟ محمد وصيف پس شعر پارسى گفتن گرفت و اول شعر پارسى اندر عجم او گفت و پيش ازو كسى نگفته بود كه تا پارسيان بودند سخن پيش ايشان برود باز گفتندى بر طريق خسروانى ، و چون عجم بركنده شدند و عرب آمدند شعر ميان ايشان بتازى بود و همگانرا علم و معرفت شعر تازى بود و اندر عجم كسى برنيامد كه او را بزرگى آن بود پيش از يعقوب كه اندرو شعر گفتندى مگر حمزة بن عبد اللّه الشارى و او عالم بود و تازى دانست ، شعراء او تازى گفتند و سپاه او بيشتر عرب بودند و تازيان بودند ، چون يعقوب زنبيل و عمّار خارجى را بكشت و هرى بگرفت و كرمان و فارس او را دادند محمد بن وصيف اين شعر بگفت ، شعر : « 1 »
اى اميرى كه اميران جهان خاصه و عام * بنده و چاكر و مولاى و سگ بند و غلام ازلى خطى در لوح كه ملكى بدهيد * بابى يوسف يعقوب بن الليث همام بلتام آمد زنبيل و لتى خورد بلنك « 2 » * لتره « 3 » شد لشكر زنبيل و هبا گشت كنام لمن الملك بخواندى تو اميرا بيقين * با قليل الفئة « 4 » كت زاد در آن لشكر كام عمر عمّار ترا خواست و زو گشت برى * تيغ تو كرد ميانجى بميان دد و دام عمر او نزد تو آمد كه تو چون نوح بزى * دَرِ آكار « 5 » تنِ او سر او باب طعام « 6 »
اين شعر دراز است اما اندكى ياد كرديم و بسّام كورد از آن خوارج بود كه به صلح نزد يعقوب آمده بودند ، چون طريق [ پسر ] وصيف بديد اندر شعر ، شعرها گفتن گرفت و اديب بود و حديث عمّار اندر شعرى ياد كند ؛ شعر :
هركه نبود او بدل متهم * بر اثر دعوت تو كرد نعم عمر ز عمار بدان شد برى * كاوى خلاف آورد تا لاجرم
هامش
( 1 ) - اين ابيات را به صورت تصحيح‌شده نقل مىكنيم نه آنچنانكه در متن تاريخ سيستان آمده است . ( 2 ) - كذا فى الاصل و شايد لتام اسم محلى بوده است . . . ولت هم بمعنى ضرب دست و هم بمعنى گرز است ( حواشى مرحوم بهار ) ( 3 ) - لتره : پاره‌پاره ، از هم گسيخته ( 4 ) - اشاره است به : كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة ( 5 ) - باب آكار يكى از دروازهاى شهر زرنج سيستان بود ( 6 ) - باب الطعام نام يكى از دروازهاى ديگر زرنج سيستان بود
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 166 | ذبيح الله صفا