بوجود آوردند ليكن در اين مبحث مراد ما تنها آثاريست كه بلهجهء پارسى درى پديد آمده و در صحايف كتب ثبت شده و بنام اولين اشعار و آثار زبان فارسى بما رسيده است .
پيش از آنكه لهجهء پارسى درى بعنوان يك زبان رسمى در دربارها معمول شود ، چون حكّام معمولا عرب و يا از ايرانيانى بودهاند كه با زبان عربى آشنايى داشته و از جميع جهات تابع حكومت عربى بودهاند ، طبعا در مكاتبات رسمى و تهنيتهاى اعياد و فتوح جز زبان عربى معمول نبود و اگر يك ايرانى مطلبى را به زبان خود مينوشت ناگزير از لهجهء پهلوى كه بازماندهء زبان رسمى عهد پيش از عرب بود استفاده ميكرد و اگر در مشرق ايران يا ساير نواحى اين كشور شعرى وجود داشت يا بوجود ميآمد ، بعنوان يك اثر ادبى كه قابل توجه عموم ايرانيان باشد تلقى نميشد و حتى امروز هم نميتوانيم آن آثار را از قبيل آثار ادبى يك لهجهء رسمى بشمار آوريم مگر آنكه آن را از جملهء آثار ادبى محلى محسوب داريم .
پديد آمدن يك لهجهء ادبى و رسميت يافتن آن بعنوان زبان ادبى و سياسى و علمى از وقتى امكان يافت كه دولت نيم مستقل طاهرى و دولتهاى مستقل صفارى و ساسانى و بويى و حكومتهاى جزء قرن چهارم كه تابع حكومتهاى بزرگ مذكور بودهاند ، بوجود آمدند . نسبت بطاهريان هيچ قرينهء تاريخى در دست نيست كه قصد برانداختن زبان رسمى عربى و روى كار آوردن لهجهء مشرق بعنوان زبان رسمى دربارى داشتهاند و حتى چنان كه خواهيم ديد رواياتى در دست است « 1 » كه جانشينان طاهر ذو اليمينين از نشر كتب پهلوى هم پيشگيرى ميكردند و « ايشان را در پارسى و لغت درى اعتقادى نبود ، در آن عصر شعرا درين فن كمتر خوض كردند » « 2 » ليكن برعكس آن سلسلهء آل ليث حامى جدّى زبان فارسى بود .
با اطلاعى كه از احوال و افكار يعقوب بن ليث داريم ميدانيم كه او به قصد ايجاد يك دولت مستقل ايرانى و برانداختن يا ضعيف كردن حكومت بغداد شروع بفعاليت كرد و همچنانكه از شعر المتوكلى ، كه از قول او براى معتمد خليفه فرستاده شده است
هامش
( 1 ) - رجوع شود به تذكرهء دولتشاه سمرقندى چاپ هند ص 2
( 2 ) - لباب الالباب چاپ ليدن ج 2 ص 2