تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
زبان درى است . » « 1 » . وقتى در مجموعهء اين اقوال دقت كنيم مىبينيم كه اين لهجه‌ها كه يكى از آنها را از باب تداول در درگاه سلطان « درى » گفته‌اند همه به يكديگر نزديك و در اصل و ريشه همان زبانى است كه در آثار شاعران و نويسندگان ماوراء النهر و خراسان در قرن سوم و چهارم به كار رفته است . پس وقتى در دورهء اسلامى نامى از زبان درى مىبرند مراد زبان ادبى مشرق و شمال شرقى ايران كهن است و علت آنست كه دولتهاى ايرانى در دورهء اسلامى نخست از همين ناحيه برخاسته و چون لهجهء منتخب اين دربارها لهجهء شرقى يعنى لهجهء محلى مورد فهم امراى اين نواحى و رجال دستگاه حكومتى آنان بوده است آن را زبان درى گفته‌اند و هروجه تسميهء ديگرى كه براى زبان درى درست شده مصنوع و بىارزش است . اكنون ميرسيم به اين نكته كه عبد اللّه بن المقفع گفت زبان درى زبان تكلم شهرهاى مدائن بود و كسانى كه در درگاه پادشاه بوده‌اند بدان سخن ميگفته‌اند . چون به ظاهر اين كلام توجه شود اين اشكال پيش ميآيد كه اگر لهجهء درى زبان مردم مشرق بود پس چگونه در شهرهاى مدائن و در درگاه سلاطين ساسانى براى تكلم به كار ميرفت ؟ ممكن است براى رفع اين اشكال يكى از اين دو پاسخ را داد كه : علت تسميهء لهجهء تخاطب مدائن به « درى » انتساب آن به درگاه سلاطين ساسانى است نه از آنروى كه آن لهجه همان لهجهء مشرق است كه بعدها « درى » خوانده شد ؛ ديگر آنكه شايد لهجهء معمول در مدائن همان باشد كه از عهد اشكانيان و بر اثر تسلط قوم شرقى « پرتو » در تيسفون متداول شده و در دورهء ساسانيان هم برجاى مانده و بعنوان لهجهء تخاطب ، نه لهجهء رسمى كتابت و تأليف و تدوين ، به كار رفته باشد و اين حدس را تتمهء كلام ابن المقفع تأييد مىكند كه گفته است : « و الغالب عليها من لغة اهل خراسان و المشرق لغة اهل بلخ » و اين نكته خود گواهى است بر آنكه لهجهء اهل شرق خاصه لهجهء بلخيان در لهجهء درى شهرهاى مدائن غلبه داشت . از آنچه گفته‌ايم اين خلاصه بدست ميآيد كه : لغت درى يعنى لهجهء متداول
هامش
( 1 ) - همين قول عينا در مسالك الممالك اصطخرى آمده است ص 314