3 - لهجهء درى
از لهجههايى كه با شرائط مذكور در مباحث پيشين در دورهء اسلامى باقى ماند و بتحوّل و تكامل طبيعى و آميزش با زبان عربى به نحوى كه ديدهايم ادامه داد لهجهء مشترك مشرق ايرانست كه آن را « درى » يا « پارسى درى » يا « فارسى » و « پارسى » ميخوانيم .
وجه تسميهء اين زبان به درى تعلق آن بدربار شاهانست زيرا اين قاعده از قديم معمول بوده است كه زبان مورد تكلّم در دربار و دستگاه دولتى و مراكز پادشاهى را « درى » ميگفتند يعنى منسوب به « در » ( - دربار - درگاه ) . مثلا ابن النديم از قول ابن المقفع گفته است كه در دورهء ساسانيان لغت معمول در شهرهاى مداين را درى ميگفتند : « اما الدرية فلغة مدن المدائن و بها كان يتكلّم من بباب الملك و هى منسوبة الى حاضرة الباب . . . » « 1 » و همين نكته را حمزة بن الحسن اصفهانى چنان كه گفتيم در كتاب التنبيه آورده و ياقوت حموى در ذيل اسم فهلو در معجم البلدان خود نقل كرده است .
المقدسى در احسن التقاسيم بنحو روشنترى معنى درى را بگونهيى كه آوردهايم بيان مىكند و آن در مورد زبان اهل بخاراست كه دربارهء آن چنين ميگويد : « در زبان مردم بخارا تكرارى وجود دارد ، مگر نمىبينى كه چگونه ميگويند : يكى ادرمى ، و ديدم يكى مردى و بخشيدم ادرمى و بر اين قياس كن ؛ و در ميان كلام خود بسيار ميگويند : دانستى ، بىآنكه فايدهيى در آن باشد ، جز آنكه اين زبان درى است و زبانهايى از قبيل آن را از آنجهت درى گويند كه زبانيست كه نامههاى پادشاه بدان نوشته مىشود و عريضههايى كه به او تقديم ميدارند به آن زبانست و اشتقاق آن از در است و آن بمعنى باب است يعنى آنكه زبان درى زبانيست كه اهل باب ( يعنى اهل درگاه پادشاه ) بدان سخن ميگويند . » « 2 » *
هامش
( 1 ) - الفهرست ص 19
( 2 ) - احسن التقاسيم ص 335 ( براى اطلاع از توضيحى كه دربارهء علامت * داده مىشود بصحيفهء بعد رجوع كنيد ) .