و زبان اهالى دو مرو ( يعنى مرورود و مرو شاهجان ) را عيبى نيست مگر آنكه در آنها تكلّف و درازكشى و كششى در اواخر كلماتست . مگر نمىبينى كه اهل نيشابور ميگويند « براى اين » و آنان ( يعنى اهل دو مرو ) ميگويند بتراى « 1 » اين « يعنى من اجل هذا » و يك حرف افزودهاند ؟ در اين تأمل كن و مانند آن بسيار خواهى يافت . و زبان مردم بلخ بهترين زبانهاست جز آنكه مردم آنجا را در اين زبان كلمات زشتى است ؛ و زبان هرويان وحشى است و آنانرا مىبينى كه كلمات را بد ادا مىكنند و تكلف و تحامل رواميدارند . . . و زبان طوس و نسا نزديك به زبان نيشابورى است و زبان سرخس و ابيورد نزديك به زبان مرو و زبان غرجشار « 2 » بين زبان هرات و مرو است و زبان گوزگانان بين زبان مروزى و بلخى است و زبان باميان و طخارستان نزديك به زبان بلخى است جز آنكه مغلق است و زبان خوارزم قابل فهم نيست « 3 » و در زبان بخاراييان تكرارى است . . . « 4 » و اهل سمرقند حرفى بين كاف و قاف استعمال ميكنند و ميگويند بكرد كم و بكفتكم و مانند اين و درين زبان سردى و خنكى است و زبان چاچ بهترين زبان هيطل است و مردم سغد را زبانى جداگانه است كه زبان روستاهاى بخارا بدان نزديك است كه خود جدا مختلف و نزد مردم آنروستاها مفهوم است و من امام جليل محمد بن الفضل را ديدم كه بيشتر بدان زبان سخن ميگويد و از ميان شهرهاييكه ياد كردهايم كمتر شهرى است كه در روستاهاى آن به زبان ديگر سخن نگويند . » « 5 »
اين بحث مفيد و ذى قيمت را كلام ابن حوقل « 6 » بدين نحو تكميل مىكند كه « زبان مردم بخارا همان زبان اهل سغداست جز آنكه بعضى از كلمات را تحريف ميكنند و آنانرا
هامش
( 1 ) - در اصل بترون ، تصحيح قياسى است .
( 2 ) - مراد غرجستان است كه امراى محلى آنجا را بلقب شار ميخواندند .
( 3 ) - زيرا لهجهء خوارزمى به صورت كهنترى در آن ولايت باقى مانده بود و با لهجهء درى يعنى لهجهء خراسان و بخارا و سمرقند و غيره اختلاف داشت .
( 4 ) - اين قسمت قبلا نقل شده است رجوع شود بصفحهء 157 ازين كتاب
( 5 ) - مراد لهجههاى روستايى است كه طبعا با لهجههاى شهرى اختلاف دارند .
( 6 ) - صورة الارض ص 490