تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
درين نكته اكنون بحثى نيست كه در دورهء اسلامى هنگامى كه سخن از زبان درى يا پارسى درى ميرود مراد زبان مردم خراسان و ماوراء النهرست و اين حقيقت را شواهد مختلف ثابت مىكند . لهجات خراسان و بيشتر از بلاد ماوراء النهر هم به يكديگر نزديك و از يك دسته لهجه‌هاى متقارب بودند . بهترين شاهد درين باب قول المقدسى است در احسن التقاسيم كه هنگام تحقيق در جغرافياى خراسان و ماوراء النهر در ذكر السنهء اهالى اين نواحى گفته است « 1 » : « زبانهاى مردم اين نواحى مختلف است ، زبان مردم نيشابور فصيح و مفهوم است مگر آنكه اوائل كلمات را كسره ميدهند و حرف « يا » بر آنها ميافزايند و ميگويند « بيگو » و « بيشو » ، و سين بيفايده‌يى بر كلمات اضافه ميكنند مثل بخوردستى و بگفتستى و بخفتستى و مانند اينها و در آن زبان سستى و لجاجى است . و زبان اهل طوس و نسا بهترست و در كلام مردم سيستان تكلّف و خشونتى وجود دارد چنان كه كلمات را از سينه برميآورند و بلند ادا ميكنند و لسان بست بهترست
هامش
- * در وجه تسميهء درى بانواع ديگر نيز سخن گفته‌اند و براى نمونه آنچه را كه در لغت برهان قاطع ذيل كلمهء درى آمده است در اينجا نقل ميكنيم : « درى بفتح اول بر وزن پرى لغت پارسى باستانى است و وجه تسميهء آن را بعضى بفصيح تعبير كرده‌اند و هرلغتى كه در آن نقصانى نباشد درى ميگويند همچو اشكم و شكم و بگوى و گوى و بشنود و شنود و امثال آنها ؛ پس اشكم و بگوى و بشنود درى باشد و جمعى گويند لغت ساكنان چند شهر بوده كه آن بلخ و بخارا و بدخشان و مرو است و بعضى گويند درى زبان اهل بهشتست كه رسول صلى اللّه عليه و آله فرموده‌اند كه « لسان اهل الجنة عربى او فارسى درى » و ملائكهء آسمان چهارم بلغت درى تكلم ميكنند . و طايفه‌يى برآنند كه مردمان درگاه كيان بدان متكلم ميشده‌اند و گروهى گويند كه در زمان بهمن اسفنديار چون مردم از اطراف عالم بدرگاه او مىآمدند و زبان يكديگر را نمىفهميدند بهمن فرمود تا دانشمندان زبان فارسى را وضع كردند و آن را درى نام نهادند يعنى زبانيكه بدرگاه پادشاهان تكلم كنند ، و حكم كرد تا در تمام ممالك به اين زبان سخن گويند و جماعتى برآنند كه وضع اين زبان در زمان جمشيد شده و بعضى ديگر گويند در زمان بهرام . و درى بدان سبب خوانند كه هركس از خانهء خود بيرون آيد به اين زبان متكلم شود و اين وجه خوبى نيست چه بر هرتقدير كه فرض كنند آن را واضعى ميبايد و وضع آن را سببى در كار است . و منسوب بدرهء كوه را نيز گويند همچو كبك درى و اين باعتبار خوش‌خوانى هم ميتواند بود كه باشد زيرا كه بهترين لغات فارسى زبان درى است . ( 1 ) - احسن التقاسيم ص 334 - 335