و بوسيلهء خطّاطان ايرانى تكامل يافت و بتدريج مستعد تحرير فارسى درى يعنى لهجهء رسمى و كتابتى ايران دورهء اسلامى گرديد .
رواج خط عربى در ايران از پارهيى جهات بلهجات ايرانى صدماتى وارد آورد زيرا چنان كه ميدانيم اعراب جزء حروف عربى نيست و از اينروى تلفظ بسيارى از كلمات فارسى در طول زمان دستخوش بىاطلاعى اين و آن گرديد و بصورتهاى غير اصلى مشهور شد مثلا نياكان كه بايد با كاف باشد با گاف فارسى معمول شد و برنا كه بايد بضمّ اول باشد بفتح اول در فرهنگها ضبط شده و برزويه كه بايد بضمّ اول ضبط شود بفتح اول هم ضبط گرديده است و « اسپنديات » ( - اسپنددات ) كه ميبايست در فارسى اسفندياد شود به اسفنديار تبديل گشت و برين قياس كن ! . . .
در تمام مواردى كه حرف خو
( xua )
از اصوات كهن ايرانى در كلمات به كار برده مىشود ، از آنجا كه شكلى براى آن در خط عربى وجود ندارد ، ايرانيان دو حرف « خ » و « و » را با يكديگر به كار بردند و مثلا نوشتند خواب ، خواهر ، خوارزم ، خور . در طول زمان و در نتيجهء بىخبرى متأخّران و ايرانيان بعد از قرن هفتم و هشتم تلفظ اصلى اين نوع كلمات فراموش شد چنان كه « خ » در پارهيى از اين گونه كلمات مفتوح و در بعضى موارد مضموم گرديد و در همهء آنها واو غير ملفوظ ماند و به همين سبب اكنون بواو معدوله مشهورست . و نيز در تمام مواردى كه در آخر كلمات قديم ايرانى كاف يا گاف به كار برده ميشد مثل : نامگ ، بندگ ، گربگ و امثال آنها ، چون اين گاف در لهجات متأخّر حذف شد و نوشتن حرف ما قبل گاف با حركت فتحه دشوار بود ، ناگزير براى بيان حركت « ه » به آخر آنها اضافه كردند و نوشتند نامه ، بنده ، گربه و همين عمل در قرنهاى بعد اشكالاتى در نوشتن اينگونه كلمات هنگام اتصال ياء نسبت و الف و نون جمع و امثال اين موارد ايجاد نمود و حتى تلفظ آنها را نيز مختل ساخت ؛ چنان كه اكنون در پارهيى از نواحى ايران على الخصوص در تهران كه زبان پارسى در آن دچار اختلالاتى شده است ، اين گونه كلمات را معمولا بكسر آخر ميخوانند يعنى حرف ما قبل هاء حركت را بكسر تلفظ ميكنند و اين غلطى آشكارست .