لهجات ايرانى پذيرفته شده و بعبارت ديگر قواعد و اصول لهجات ايرانى درين مورد تسلّط خود را حفظ كرده است . مثلا همهء مخارج حروف عربى در لهجات ايرانى متروك ماند مگر آنها كه با مخارج حروف فارسى يكسان بود - و از اول و آخر بعضى از كلمات اجزائى حذف شد - و عدهيى از كلمات در لهجات ايرانى تغيير معنى داد - و پارهيى از افعال بمعنى وصفى يا اسمى معمول گشت - و بسيارى از صيغههاى جمع عربى در فارسى مانند كلمات مفرد محسوب شد و يك بار ديگر با علامت جمع به كار رفت « 1 » - و نزديك بهمهء لغات از حيث مورد استعمال با اصل عربى خود تفاوت يافت - و حتى ايرانيان قرنهاى نخستين اسمهاى عربى را هم با تغييراتى در لهجات خود به كار ميبردند مثلا اهل رى على و حسن و احمد را « علكا » و « حمكا » و « حسكا » ميگفتند و اهل همدان احمد و محمد و عيسى را « احمدلا » و « محمدلا » و « عيشلا » تلفظ ميكردند و در ساوه به آخر كنيهها و اسامى الف و نونى كه گويا الف و نون نسبت فارسى بود ميافزودند و ميگفتند « ابو العباسان » و « حسنان » و « جعفران » « 2 » . در لهجهء غورى تصرّف در الفاظ از اين هم افزونتر بود و ادامهء اين وضع هم از بسيارى نواحى بيشتر بوده است و مثلا محمد را در لهجهء غورى « حمد » ميگفتند و « حمدى » يعنى محمدى « 3 » .
با تصرفاتى كه ايرانيان در ظواهر مفردات عربى و معانى آنها كردند وضعى پيش آمد كه لغات غربى را كه در لهجات ايرانى راه يافت اندكاندك به صورتى غير از آنچه بوده است درآورد چنان كه غالب آنها را جز در ريشه نميتوان عربى دانست . البته در اين مورد بايد متوجه باشيم كه روش دستهيى از افراطكاران را مانند بعضى از مترسلان و شاعران قرن ششم و هفتم در استعمال عدهء بسيارى از لغات عربى هيچگاه نميتوان اساس تحقيق در چگونگى تأثير زبان عربى در زبان فارسى قرار داد .
هامش
( 1 ) - مانند : مواليان ، عجايبها ، اوانيها ، ملوكان ، معانيها ، الحانها ، منازلها ، ابدالان ، حوران و امثال اينها .
( 2 ) - رجوع شود به احسن التقاسيم .
( 3 ) - طبقات ناصرى چاپ كابل ج 1 ص 383 - هنوز هم در لهجهء كردى اورامان محمد را « حمكل » ميگويند .