تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
چنان كه ازين ابيات معلومست اولا در آنها قافيهء كامل وجود دارد و ثانيا وزن همهء آنها شش هجايى و از حيث برخورد با گوش با اشعارى كه بعدها پيدا شده همسانست . 2 - شعر يزيد بن مفرّغ . يزيد بن مفرّغ شاعرى تازىنژادست كه در آغاز عهد اموى در ايران ميزيسته و در خوزستان بدخترى تعلّق خاطر داشته است . وى بر اثر هجو عباد بن زياد برادر عبيد اللّه بن زياد مورد خشم عبيد اللّه قرار گرفت و مدتى در بصره محبوس بود . روزى عبيد اللّه فرمان داد او را نبيد شيرين و شبرم « 1 » نوشانيدند و خوك و گربه‌يى را باوى بيك ريسمان بستند و در شهر بصره گرداندند و او پليد و مست ميرفت و چند كودك فارسىزبان دنبال او به راه افتادند و ميگفتند : اين چيست ! . . . اين چيست ! . . . و يزيد در پاسخ آنان ميگفت :
آبست و نبيذ است * عصارات زبيب است سُمَيّه « 2 » روسبيذ است « 3 »
اين سه مصراع شعر هفت هجايى و داراى قافيهء ناقص است و مسلما يزيد كه بر اثر زيستن در ايران و معاشرت با ايرانيان بصره و خوزستان و خراسان با زبان آن سامان و اشعارشان آشنايى يافته بود ، از آن بابت كه كودكان فارسىزبان او را مورد مخاطبه قرار داده بودند ، در جواب آنان بشعر پارسى مترنم شده و چنين گفته بوده است . 3 - شعر بلخيان . اين هم يكى از اشعار كهن است كه از لهجهء درى باقى مانده و نتيجهء يك واقعهء تاريخى است . توضيح اين سخن آنست كه اسد بن عبد اللّه حاكم خراسان در سال 108 براى جنگ با امير ختلان و خاقان ترك بدان سامان رفت و شكست خورده ببلخ بازگشت . بلخيان او را هجو كردند و كودكان بلخ آن هجو را ميخواندند :
هامش
( 1 ) - گياهى زهرآگين و اسهال‌انگيز . ( 2 ) - نام مادر زياد بن ابيه ، جدهء عبيد اللّه و عباد كه بفساد مشهور بود ( 3 ) - اين روايت محمد بن جرير الطبرى در تاريخ الرسل و الملوك : و ابو الفرج اصفهانى در كتاب الاغانى طبع بولاق ج 17 ص 51 - 73 ؛ و جاحظ در البيان و التبيين چاپ مصر ( ج 1 ص 109 ) است . در تاريخ سيستان اين داستان با اختلافاتى آمده و پيش از مصراع سوم يك مصراع ديگر هم دارد بدين نحو : و دنبهء فربه و پى است ( ص 96 )