تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
اين سخن خواهيم گفت . بر روى هم اين نكته مسلّم است كه در عهد اسلامى لهجات نواحى غربى و مركزى آميزش بيشترى به حكم مجاورت با زبان عربى داشت و حتى تكلّم به زبان عربى و آشنايى با آن هم در اين نواحى بيشتر بوده است تا در نواحى شرقى ايران . مثلا در خوزستان زبان مردم با لهجهء عربى آميزش محسوس داشت چنان كه دربارهء آنان نوشته‌اند « و كثيرا ما يمزجون فارسيتهم بالعربية « 1 » » و تكلّم به عربى هم براى آنان بسيار آسان بود چنان كه هنگام تكلّم به عربى لحن و لهجه‌يى ميان آنان وجود نداشت . المقدسى در دنبالهء سخن مذكور گويد : « . . . و احسن ما تراهم يتكلّمون بالفارسية حتى ينتقلون الى العربية و اذا تكلموا باحد اللسانين ظننت انهم لا يحسنون الآخر . . . » و همچنين بود در آذربايجان كه مالكين و تجار فارسىزبان آنجا ( يعنى آنها كه از اقوام كوچكى از قبيل ارمن و گرج نبودند ) عربى را خوب ميفهميدند و به آن تكلّم ميكردند « 2 » . توجّه به اين منقولات مدلل ميدارد كه تسلّط عرب بر ايران به هيچ روى نتوانست از ادامهء لهجات محلى ايرانى در نواحى مختلف پيش‌گيرى كند و اگرچه عرب براى نابود كردن اين لهجات و السنه كوشيد توفيقى در اين‌باره حاصل نكرد . از عجايب امور آنست كه براى انصراف مردم ايران از تكلّم بلهجات محلى احاديثى نيز رايج بود كه از حضرت رسول روايت شده است و يكى از آنها حديثى بود كه از ابو هريره نقل شده و او از حضرت رسول روايت كرده است كه « . . . قال رسول اللّه صلعم ابغض الكلام الى اللّه الفارسية و كلام الشياطين الخوزية و كلام اهل النار البخارية و كلام اهل الجنة العربية » « 3 » . با وجود چنين حديثى ايرانيان آرام ننشستند و حديثى ديگر آورده‌اند كه « اهل جنّت بلغت فارسى درى يا عربى سخن ميگويند » « 4 » يعنى فارسى و عربى را در برابر هم نهادند و نيز گفتند « ملائكهء آسمان چهارم بلغت درى تكلّم ميكنند » « 5 » .
هامش
( 1 ) - احسن التقاسيم ص 418 ( 2 ) - صورة الارض ص 348 ( 3 ) - احسن التقاسيم ص 418 ( 4 ) - برهان قاطع ذيل لغت درى ( 5 ) - ايضا همان كتاب