باسم ابو الاشعث قمى در اوايل قرن سوم ميزيسته و ذكر او در معجم الادباء ياقوت آمده است . گذشته ازين اشعار محلى كه در همهء لهجات وجود داشته در آن روزگاران نيز متداول و شايد غالب آنها هم از سرودهاى محلى رايج در دورهء ساسانى بوده است . اين اشعار در ولايات ساحلى بحر خزر و آذربايجان و قسمت غربى ايران بسيار معمول بوده است و در قرن چهارم از شعراى متعددى كه از اين گونه اشعار ميساختهاند مردانى از قبيل استاد على پيروزه و مسته مرد ملقب به « ديوارهوز » و اصفهبد مرزبان بن رستم ابن شروين صاحب مرزباننامه ( كه ديوانى به زبان طبرى داشت بنام نيكىنامه ) از مازندران مشهورند « 1 » :
اهميت اين اشعار در آنست كه تحوّل لهجات ايرانى را از دورهء ساسانى تا اواخر قرن سوم كموبيش نشان ميدهد و على الخصوص ثابت مىكند كه اوزان فارسى چگونه در دنبال تحوّل و تكامل شعر پهلوى به صورتى كه قابل تطبيق بر شعر عروضى عرب است نزديك ميشد .
نكتهء قابل ذكر آنست كه در خلال همان احوال كه در ايران ساختن اشعار بلهجههاى محلى و باوزان هجايى ادامه داشت برخى از شاعران ايرانى هم كه به عربى شعر ميساختهاند در اشعار خود گاه كلماتى از لهجهء ايرانى خود از راه تفنّن وارد ميكردهاند .
از ميان اين شاعران مهمتر از همه ابو نواس شاعر مشهورست كه در اشعار خود كلمات و حتى تركيبات و عبارات فارسى بسيار آورده است چنان كه در اين ابيات مىبينيم « 2 » .
و المهرجان المدار * لوقته الكرّار
والنو كروز الكبار * و جشن گاهنبار
و آبسال الوهار * و خرّه ايرانشار
هامش
( 1 ) - راجع به اين هرسه شاعر رجوع شود به تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ص 137 - 139
( 2 ) - درينباره رجوع شود بمقالهء آقاى مجتبى مينوى استاد دانشگاه تهران بعنوان يكى از فارسيات ابو نواس در مجلهء دانشكدهء ادبيات شمارهء 3 سال اول و بمقالهء شعر در ايران از مرحوم ملك الشعراء بهار در مجلهء مهر سال پنجم .