شعر در لهجات محلى
از لهجات محلى ايران در اين دوره اشعارى بدست ما رسيده است كه برخى از آنها چون مصادف با وقايع تاريخى بوده باقى مانده است . اين اشعار همه با وزن هجايى و بعضى داراى قافيه و يا كلماتى نزديك بقافيه و برخى فاقد آنست و همهء آنها نشان ميدهد كه چگونه شعر در ايران از اوزان هجايى قديم باوزان هجايى جديد كه نزديك باوزان عروضى است تحوّل مىيافته و به صورتى درميآمده است كه در آثار شعراى فارسىزبان نيمهء دوم قرن سوم ديده مىشود . از جملهء آن اشعار است :
1 - سرود آتشكدهء كركوى . اين سرود از جملهء اشعار شش هجايى اواخر دورهء ساسانى و يا اوايل عهد اسلامى است كه با توجّه بيكى از روايات كهن حماسى بوجود آمده و باقى مانده است . داستان پديد آمدن آتش كركوى و ساختن سرود آن در كتاب كرشاسپ از شاهنامهء ابو المؤيد بلخى آمده بود و صاحب تاريخ سيستان آن را از آن شاهنامه نقل كرده و باقى نگاه داشته « 1 » . بنابراين داستان آتشگاه كركوى ساختهء كيخسرو است بر محل عبادت كرشاسپ . مرحوم ملك الشعراء بهار سرود كركوى را از آثار دورهء ساسانى دانسته است « 2 » ولى چنان كه از ظاهر آن مشهودست اين سرود بلهجهء نسبة جديد درى يعنى لهجهء شرقى ايرانست كه مقارن ظهور اسلام معمول بوده و آن سرود اينست :
فرُخته « 3 » باذا رُوش * خُنيذه « 4 » كرشَسپ هوش « 5 »
همى برَست از جوش * انوش كن مى انوش
دوست بَذآگوش « 6 » * بآفرين نهاذه گوش
هميشه نيكى كوش * [ كه ] دى گذشت و دوش
شاها خدا يگانا * بآفرين شاهى
هامش
( 1 ) - رجوع شود به تاريخ سيستان چاپ تهران باهتمام مرحوم مغفور ملك الشعراء بهار استاد فقيد دانشگاه تهران ص 35 - 37
( 2 ) - مجلهء مهر شمارهء 3 سال پنجم ص 219
( 3 ) - افروخته
( 4 ) - مشهور
( 5 ) - روان ، جان
( 6 ) - بذآگوش : بآغوش