اين چند كتاب را بعنوان نمونهيى از كتب پهلوى كه در نخستين قرنهاى هجرى به خط و لهجهء پهلوى نوشته شده است ياد كردهايم و غير از آن چندين كتاب و رسالهء ديگر خواه فقط به خط و لهجهء پهلوى نوشته شده و خواه از آن خط و لهجه بپارسى گردانده شده باشد ( پازند ) موجود است كه غالب آنها بطبع رسيده مانند :
ديناى مينوگ خرد - ستايش سى روزه - ماديگان يوشت فريان - اندرز اوشنرداناك - بهمن يشت - جاماسپنامگ - ماديگان ماه فروردين روز خرداد - پندنامهء زرتشت - اندرژ خسرو كواتان - داروى خرسندى - اندرژ داناكمرت و غيره .
2 - وضع عمومى ساير لهجات ايرانى تا آغاز ادبيات فارسى
لهجات محلى
همچنانكه لهجه و خط پهلوى با حملهء عرب از ميان نرفت ببقاء ساير لهجات ايرانى هم بر اثر غلبهء اسلام آسيبى وارد نيامد و حتى بايد گفت تمام اين لهجات با قوّت ديرين خود باقى ماندند و بسير و تكامل تدريجى خود ادامه دادند . درست است كه بر اثر تسلّط مسلمين و سقوط دولت ساسانى گروهى بزرگ از ايرانيان از راه اشتغالات سياسى و علمى و دينى و ادبى زبان عربى را به خوبى فراگرفتند و در آن بتأليف و تصنيف و تحرير و سرودن شعر پرداختند ليكن اين امر هيچوقت سبب نشد كه ملت ايران زبان ملى و لهجات محلى خود را رها كند .
چنان كه از اشارات مختلف تاريخى برميآيد در تمام دورهء تسلّط عرب يعنى تا اواسط قرن سوم در قسمتهاى مختلف ايران تكلّم بلهجات محلى معمول بود و اين وضع البته در قرون بعد هم امتداد يافت . به همين سبب است كه مهاجران عرب و ملل ديگر براى زيستن در ايران محتاج ترجمان و يا ناگزير بفراگرفتن لهجهء عمومى بودند . مثلا ابو الطيب متنبى در قرن چهارم هنگام سياحت در « شعب بوّان » از اينكه