اول دنياى قديم از هندوستان گرفته تا يونان و اسكندريه در دسترس علماى اسلامى قرار گرفت و مسلمين از راه مطالعه و تحقيق در آن كتب بعلوم يونانى و هندى و ايرانى و غيره آشنا شدند و آنها را با يكديگر درآميختند و با مطالعات و مباحثات و تجارب خود در پارهيى از علوم اضافات و اصلاحاتى ايجاد كردند . دورهء تكامل همهء اين علوم و عصر استحصال مسلمين از زحمات خود دربارهء نقل و تدوين علوم قرن چهارم هجرى است و ما هنگام مطالعه در احوال آن قرن در باب هريك از اين علوم و چگونگى آنها در عالم اسلامى بحث خواهيم كرد .
علماى قرن دوم و سوم
تا پايان قرن سوم از ميان ايرانيان دانشمندان بزرگى كه هريك صاحب تأليفاتى بودهاند در علوم مختلف ظهور كردند كه اشاره بهمهء آنان در اينجا دشوارست و ما در اينجا بذكر برخى از آنان كه از اواسط قرن دوم ببعد بتدوين آثار خود پرداختهاند مبادرت ميكنيم .
ذكر اين نكته لازمست كه علماى ايرانى علاوه بر آنكه در ترجمه و نقل كتب شركت داشتند نخستين كسانى از مسلمين هستند كه بتأليف كتبى در رياضى و طب مبادرت جستند و علت اين امر اطلاعات وافرى است كه در دورهء پيش از اسلام از علوم خاصه دو علم رياضى و طب داشتند .
از جملهء قديمترين مؤلفان رياضى در ميان مسلمانان ابراهيم بن حبيب الفزارى ( م . 183 هجرى ) رياضىدان بزرگ است كه به خواهش منصور خليفهء دوم عباسى بنقل مجموعهء نجومى « سيدهانتا » از كتب مشهور رياضى هند به عربى دست زد و همين ترجمه است كه بنام « السند هند الكبير » مدتها مورد استفادهء رياضىدانان اسلام بوده است . از فزارى چند تأليف را در علوم رياضى ياد كردهاند كه از آن ميان رسالهء « المقياس للزوال » در دست است .
معاصر الفزارى دانشمند بزرگ ايرانى نوبخت است كه منجم منصور بوده و به او و پسرش ابو سهل خرشاذماه تأليف چند كتاب را در هيئت و نجوم بروش ايرانيان نسبت دادهاند .