كردند و پيوسته كار ايشان در تعليم قوىتر ميشد و شمارهء آنان فزونى مىيافت . » « 1 » خواننده ميتواند شرحى را كه ابن النديم « 2 » در باب بناى گندشاپور آورده بر مطالبى كه القفطى نقل كرده است بيفزايد و از آنها دريابد كه بهرحال روميان در بناى اين شهر بىاثر نبودهاند .
در عهد شاپور دوم ذوالاكتاف ( 310 - 379 م . ) گندشاپور ظاهرا دچار حملات خارجى گرديده و ويرانى در آن راه يافته و باز بدست اين شاهنشاه تعمير شده و او سى سال آنجا را پايتخت خود كرده بود . در مجمل التواريخ و القصص ( ص 67 ) آمده است كه در عهد شاپور ذوالاكتاف « سى سال دار الملك او بگنديشابور بود تا خراب روميان آباد كرد . . . و حمزه گفتست كه ديوار جنديشاپور از آن نيمى گلست و نيمى خشت پخته كه هرچه روميان بيران كردند بخشت و گچ باز فرمودشان كردن » . تيادورس « 3 » طبيب نصرانى براى معالجهء شاهنشاه بدربار خوانده و در گندشاپور مستقر شده بود .
وى در آن شهر اشتهار يافت و طريقهء طبابت او معروف شد و كتابى را منسوب به دو بنام « كنّاش تيادورس » بعدها به عربى درآوردند « 4 » . اين طبيب عيسوى چندان مورد احترام شاپور بود كه فرمان داد كليسايى براى او بنا كنند و به خواهش وى بسيارى از اسراى هموطنش را آزاد كرد . گذشته از اسراى رومى كه شاپور در گندشاپور جاى داد گويا عدهيى از يونانيان هم بعد به اين شهر منتقل و در آن متوطن شده باشند و ترجمهء يونانى كتيبهء پهلوى شاپور در اصطخر معلوم ميدارد كه از صنايع يونانى هم در اين روزگار حتى در داخلهء ايران استفاده ميشده است « 5 » . بعد از نشر مذهب نسطورى در ايران « بيت لاباط » كه سابقهء ممتد در عيسويت داشت يكى از بزرگترين مراكز مذهبى عيسويان ايران و يك حوزهء دينى ( متروپوليتن ) بزرگ و از مهمترين مراكز تجمّع علماى عيسوى و محل تعليم طب يونانى و آميزش آن با طب ايرانى و هندى شد و اين
هامش
( 1 ) - اخبار الحكماء القفطى ص 93
( 2 ) - الفهرست چاپ مصر سال 1348 قمرى ص 336 - 337
( 3 ) -Theodoros( 4 ) - الفهرست ص 422
( 5 ) -E . Browne : La medecine arabe trad . francaise par J . Renaud Paris 1933 . p . 23 .