بنابر روايات مؤلفين عرب و ايرانى پادشاهان ساسانى از اردشير پاپكان و شاپور ببعد وسايل آشنايى ايرانيان را با علوم مختلف فراهم ميآوردند . ابن النديم ميگويد كه اردشير براى گردآوردن كتب از هند و روم و جستوجوى بقاياى آثارى كه در عراق مانده بود كسان بدان ناحيتها فرستاد و از آنها هرچه را متفرق بود گرد آورد و آنچه را متباين بود تأليف داد و پسرش شاپور نيز اين كار را دنبال كرد چنان كه همهء اين كتب به پهلوى ترجمه شد « 1 » و حتى مسعودى « 2 » آشنايى با مذاهب سقراط و افلاطون را به تنسر روحانى معروف عهد اردشير پاپكان نسبت ميدهد . نسبت بشاپور پسر اردشير هم برخى مانند ابن العبرى گفتهاند كه او پزشكان يونانى را براى تعليم طب بايران خواست و در كتاب پهلوى « دينكرت » امر به ترجمهء بعض كتب هندى و يونانى بشاپور نسبت داده شده و در تاريخ ابى الفدا هم اين نسبت تكرار گرديده و آمده است كه شاپور فرمان داد تا كتب يونانى به پهلوى درآيد و در جنديشاپور نگاه داشته شود . براى تحرير كتب طب و فلسفه و منطق دو خط يكى بنام نيم كستج ( نيم گشتگ ) و ديگرى باسم « راس سهريه » وجود داشته و ظاهرا خط كستج ( گشتگ ) هم براى نگارش كتب علمى به كار ميرفته است .
نفوذ علوم يونانى در ايران بيشتر همراه با رواج آيين مسيح در شاهنشاهى ساسانى بود . در همان اوان كه مدرسهء ايرانيان در رها تشكيل مىيافت گروهى از ايرانيان كه قبول عيسويت كرده بودند در كليساهاى الجزيره و سواحل فرات اهميت يافتند و تأليفات مشهور بوجود آوردند : از جملهء اين قوم يكى « فرهاد » « 3 » رئيس دير « مارمتّى » در موصل است كه در قرن چهارم ميلادى ميزيست و تأليفات او بسريانى شهرت دارد و ديگر « ماراباى اول » كه در آغاز امر زردشتى بود و بعد از قبول دين مسيح كسب شهرت كرد و در سال 536 بمقام جاثليقى ارتقاء يافت . يكى ديگر از مشاهير عيسويان ايرانى اين عهد « پولس ايرانى » « 4 » رئيس حوزهء ايرانى نصيبين است
هامش
( 1 ) - الفهرست ص 333 - 334
( 2 ) - مروج الذهب چاپ مصر ج 1 ص 210
( 3 ) -Aphraate( 4 ) -Paulus Persa