اقوال مقارن ظهور اسلام بوده است يحيى النحوى مشهور بمحب الاجتهاد يا محب التعب « 1 » است كه در فلسفه و طب تأليفات بسيار داشته است . فلاسفهء متأخر اسكندريه در نزديك كردن فلسفهء يونانى با مبانى آيين مسيح بسيار كوشيدند و كوششهاى آنان در اين زمينه بحكماى آسياى صغير و شام و عراق و كليساهاى رها و نصيبين و جز آنها نيز انتقال يافت .
از حدود قرن سوم ميلادى ببعد بتدريج مراكزى در آسياى صغير و شام پديد آمد كه از ميان آنها مركز علمى بيزانس ( بيزنطه ) و ازمير و انطاكيه شهرت دارد .
بعد ازين بلاد نوبت به شهر حران ( واقع در نواحى علياى عراق عرب بين شهر رها و رأس عين ) رسيد كه مركز صابئين بود و علماى آن على الخصوص در رياضيات شهرت داشتند و در دورهء ترقى علوم در اسلام هم كسانى مانند ثابت بن قرّة الحرّانى ( م . 288 هجرى ) و محمد بن جابر البتّانى ( م . 317 هجرى ) كه هردو از مشاهير علماى عهد اسلامى هستند از ميان آنان ظهور كردند .
در آغاز دورهء مسيحيت قومى از اقوام سامى يعنى آراميان در ناحيهء وسيعى شامل سرزمين سوريه ( نواحى غربى فرات ) و الجزيره و بين النهرين و شوش پراگنده بود .
ساكنان اين سرزمينها به لهجات مختلفى كه همه از ريشهء آرامى بود تكلم ميكردند .
درين نواحى بلاد مهمى وجود داشت كه غالبا ميان ايرانيان و روميان دست بدست ميگشت و نفوذ هردو تمدن در آنها آشكار بود . از جملهء اين بلاد مهم شهر رها « 2 » در شمال غربى الجزيره و ديگر نصيبين « 3 » در شمال شرقى اين سرزمين و ديگر قنّسرين « 4 » و ديگر آمد « 5 » بوده است .
از ميان اين شهرها از همه زودتر « رها » در اواخر قرن دوم ميلادى ميدان نفوذ و انتشار آيين مسيح گرديد و لهجهء آنكه شعبهيى از زبان آرامى است بنام لهجهء سريانى بعنوان زبان دينى براى مسيحيان اين ناحيه به كار رفت و بعد از آنكه علوم يونانى در كليساى آنشهر و كليساهاى ديگر نواحى آرامىنشين و يا كليساهاى وابسته به آنها
هامش
( 1 ) -Ioannes Philoponos( 2 ) -Orfa ( Urfa ) Edessa( 3 ) -Nisibis( 4 ) -Kennesrin( 5 ) -Amid