آموختند و يا خود از اطلاعات و دانشهايى كه پيش از ورود بدين اسلام داشتند استفاده كردند و چون اين اقوام داراى سابقهء علمى ممتدى بودند معاشرت آنان با مسلمانان باعث شد كه ايشان نيز اندكاندك به كار علم اشتغال جويند . پيداست كه پارهيى از احتياجات عمومى مانند حاجت بمسائل طبى و رياضى هم مسلمين را وادار بتوجه بعلوم عقلى كرد و بر روى هم از ميان تمام ملل اسلامى ملتى كه بيش از ديگران در ايجاد نهضت علمى بين مسلمين مؤثر واقع شد ملت ايران است . از هنگامى كه حكومت بنى اميه از ميان رفت و حكومت بنى العباس بدست ايرانيان تشكيل شد ، نفوذ اين قوم در حكومت اسلامى باعلى درجه رسيد و رجال بزرگ يعنى وزيران و نديمان و دبيران و طبيبان و منجمانى كه در مركز حكومت اسلامى يعنى بغداد گرد آمده بودند بيشتر ايرانى زرتشتى و يا زرتشتيان و مانويان و عيسويان مسلمان شده و يا عيسويانى بودند كه در كليساها و ديرهاى ايران و عراق تربيت يافته بودند . اين رجال كه داراى اطلاعات مختلف علمى بودند طبعا بتشويق اهل علم و نوازش علما و مترجمان مبادرت ميورزيدند و خلفا هم تحت تأثير آنان قرار گرفته و دوستدار علم شده بودند تا بدرجهيى كه برخى از آنان مانند منصور و مهدى و هارون و مأمون و المعتصم و الواثق در ترويج علم و بزرگداشت علما نظيرى نيافتهاند . اين توجه شديد از طرف رجال دولت عباسى خواه خليفگان و خواه وزيران و عاملان دولت باعث شد كه از وسط قرن دوم نهضت علمى عجيب و كمنظيرى در ميان مسلمانان پديد آيد و تا پايان قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجرى كه دورهء بلوغ علم در تمدن اسلاميست با شدتى بىسابقه امتداد يابد .
بر اثر اين توجه و اظهار تمايل و علاقه تمام مراكز علمى الجزيره و عراق و ايران كه از آغاز تسلّط عرب تا پايان عهد اموى فعاليت علمى قديم خود را با ضعف و فترت ادامه ميدادند بجنبش افتادند و كار علم در اين نواحى به نحوى كه در روزگار مقارن ظهور اسلام بود رونق و اعتبارى گرفت و طالبان علم روى بدان مراكز نهادند و علماى مراكز علمى قديم متوجه دربار خلافت شدند و در كنف حمايت خلفا يا وزيران و نديمان ايرانى آنان قرار گرفتند و بغداد جانشين مراكز علمى بزرگ خاورميانه گرديد و بجاى تأليفاتى كه چندى پيش به زبان سريانى و پهلوى در مسائل علمى ميشد كتب معروف
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٩١