تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
در علّت تسميهء اين علم بكلام اقوال مختلفى ذكر شده است از آن جمله گفته‌اند كه چون قديم‌ترين مسأله‌يى كه در ميان مسلمانان راجع به آن اختلاف افتاد و بحث و مناقشه در آن شروع شد مسألهء كلام اللّه و خلق قرآنست اين علم را بسبب تسميه باهمّ و اقدم مسائل آن « كلام » ناميدند . برخى ديگر گفته‌اند از آنجا كه مبناى اين علم تنها مناظرات نسبت بعقائد است و نظرى به عمل در آنعلم نيست آن را « كلام » گفته‌اند . و يا از آنروى كه اصحاب اين علم در مسائلى تكلّم كرده‌اند كه گذشتگان از تكلّم آن خوددارى كرده بودند ، آن را كلام گفتند . و يا از آنجا كه طرق استدلال اين علم در باب اصول دين شباهت وافرى بمنطق در تبيين طرق استدلال فلسفى دارد نخستين را به اسمى مرادف دومين موسوم داشته‌اند . ظاهرا تسميهء اين علم بكلام در عهد عباسيان صورت پذيرفت و پيش از اين بحث در مسائل اين علم را « فقه الدين » مقابل « الفقه فى العلم » مىخوانده‌اند و مىگفتند « الفقه فى الدين افضل من الفقه فى العلم » و ابو حنيفه كتابى را كه در عقائد نوشته بود « الفقه الاكبر » ناميده بود . محمد بن عبد الكريم شهرستانى در كتاب الملل و النحل گفته است « . . . ثمّ طالع بعد ذلك شيوخ المعتزلة كتب الفلاسفة حين فسّرت ايّام المأمون فخلطت مناهجها بمناهج الكلام و افردتها فنا من فنون العلم و سمّتها باسم الكلام » بنابرين قول معلوم مىشود پيش از گزارش كتب فلسفى به زبان عربى و قبل از آميزش علم كلام با فلسفه اين علم به صورت فنّى خاص درنيامده و كلام ناميده نشده بود . با آنكه تسميهء علم مذكور به كلام از شيوع فلسفهء يونانى در عالم اسلامى متأخر است ليكن بايد به ياد داشت مدّتها پيش از آنكه فلاسفهء اسلامى مانند يعقوب بن اسحق الكندى و جانشينان او ظهور كنند كسانى كه سرگرم مباحث كلامى بوده‌اند در ميان مسلمين وجود داشته‌اند . يعقوب بن اسحق در حدود سال 258 درگذشت و حال آنكه متكلمينى از قبيل و اصل بن عطا و عمرو بن عبيد و ابى الهذيل العلّاف و نظّام چند سال پيش از آن بتأليف و تصنيف اشتغال داشتند و حتى پيش از آن دسته نيز گروهى از قبيل حسن بصرى و غيلان الدمشقى و جهم بن صفوان چنان كه ديده‌ايم در عهد اموى سرگرم مباحث كلامى بوده‌اند .