(
وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ
قُلُوبُكُمْ - 5 / احزاب ) فلانٌ رفيعُ العِمَادِ : هنگامى كه به او اعتماد شود و با ارزش و رفيع است .
عُمْدَة : هر چيزى از مال و غير از مال كه مورد اعتماد شود ، جمعش - عُمُد - است ، در آيه : (
فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ
- 9 / همزه ) كه به صورت ( في عُمُد ) نيز خوانده شده .
عَمِيد : شخص بزرگى كه مردم به او اعتماد مىكنند و نيز - عَمِيد ، دلى كه حزن و اندوه ، آن را فرا گرفته و بيمارى ، كه مبتلا به درد مىشود .
عَمَدَ : از حزن و اندوه يا خشم و بيمارى دردمند شد .
عَمِدَ البعيرُ : شتر از درد زخم پشتش رنجور شد .
عمر
: العِمَارَة : آبادانى ، نقيض آن خرابى است .
عَمَرَ أرضَهُ يَعْمُرُهَا عِمَارَة : زمينش را به خوبى آباد كرد ، در آيه گفت :
(
وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ
- 19 / توبه ) .
(
وَ عَمَرُوها
أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها - 9 / روم ) « 1 » (
وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ
- 4 / طور ) أَعْمَرْتُهُ الأرضَ و اسْتَعْمَرْتُهُ : وقتى است كه زمين را آباد كنى و عمران را به او برسانى ، گفت : (
وَ اسْتَعْمَرَكُمْ
فِيها - 61 / هود ) ( در آنجا آبادانى را به شما واگذار كرد ) .
عَمْر و عُمُر : اسمى است براى موقع سلامتى بدن بوسيلهء حيات و زندگى كه غير از مفهوم بقاست اگر گفته شود - طال عُمُرُهُ : به وجهى معنايش سلامتى بدن است و اگر گفته شود - طال بقاؤه - اقتضاء آن معنى را ندارد يعنى ( معنى سلامتى ) زيرا - بقاء - ضدّ فناء - است و براى فضيلت و برترى بقاء بر عمر ، خداى تعالى با واژه - باقى - توصيف شده است و كمتر با - عمر - وصف شده .
هامش
( 1 ) امّتهاى گذشته زمين را بيشتر از اينها آباد كردند .