در واژه - تَعَالَ - گفته شده اصلش اين است كه انسانى را به جايى بلند دعوت كنى سپس براى دعوت كردن به هر مكانى به كار مىرود .
بعضى گفتهاند : اصل - تَعَالَ - از عُلُوّ يا بزرگى مقام است و با گفتن تعال - گويى كه تو كسى را به چيزى كه رفعت در آن هست دعوت مىكنى مثل اينكه مىگوئى :
افعل كذا غير صاغر : كه نوعى بزرگداشت در سخن است . يعنى آن را بدون احساس خوارى و كوچكى انجام ده و بر اين اساس گفت :
(
فَقُلْ تَعالَوْا
نَدْعُ أَبْناءَنا - 61 / آل عمران ) (
تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ
- 64 / آل عمران ) (
تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ
- 61 / نساء ) (
أَلَّا تَعْلُوا
عَلَيَّ - 31 / نمل ) (
تَعالَوْا أَتْلُ
- 151 / انعام ) تَعَلَّى : صعود كرد و به بلندى رفت ، مىگويند : عَلَّيْتُهُ فَتَعَلَّى : صعودش دادم و بالا رفت .
عَلَى : حرف جرّ است كه گاهى در موضع اسم قرار مىگيرد ، چنان كه مىگويند :
غَدَتْ مِنْ عَلَيْهِ : بامداد از روى او گذشت .
عمم
: العَمّ : عمو يا برادر پدر .
عَمَّة : خواهر پدر ، گفت : (
أَوْ بُيُوتِ أَعْمامِكُمْ
أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ - 61 / نور ) . رجلٌ مُعِمٌّ مِخْوِل : مردى كه عموها و دائىهاى كريم و خوب دارد . اسْتَعَمَّ عَمّاً و تَعَمَّمَهُ : او را عموى خود گرفت ، و اصلش از - عموم - استكه همان شمول و فراگيرى است و به اعتبار كثرت و زيادى عموها آنطور گفته شده . عَمَّهُمْ بكذا عَمّاً و عُمُوماً : آنها را عموميّت داد و آنها را فرا گرفت .