آگاه شدم .
گفت : (
وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا
عَلَيْهِمْ - 21 / كهف ) يعنى بدون اينكه طلب كنيم و بخواهيم بر آنها آگاه شديم .
عثو
: العَيْث و العِثِيّ : در معنى بهم نزديكند ، مثل : جذب و جبذ ( يعنى جذب كرد ) جز اينكه - عَيْث - بيشتر در فسادى كه با حسّ درك مىشود به كار مىرود . ولى - عِثِيّ - در چيزى كه از نظر حكم و دستور ، فسادش درك و فهميده مىشود ، افعالش ، عَثِيَ ، يَعْثَى - عِثِيّاً - است و بر اين اساس آيه : (
وَ لا تَعْثَوْا
فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ - 60 / بقره ) است « 1 » . و همچنين - عَثَا ، يَعْثُو ، عُثُوّاً .
أَعْثَى : رنگى است متمايل به سياهى و همچنين - أَعْثَى : كسى كه سخت گول و أحمق است .
عجب
: العَجَب و التَّعَجُّب : حالتى است كه در موقع ندانستن و جهل به چيزى به انسان دست مىدهد ، لذا بعضى از حكماء گفتهاند : « العَجَبُ ما لا يعرف سببه » يعنى : عَجَب و شگفتى چيزى است كه سبب آن شناخته نشود . از اين روى واژه - عَجَب - بر خداى صحيح نيست ، زيرا او - علّام الغيوب - است و هيچ پوشيده و پنهانى از او مخفى نيست ، فعل اين واژه - عَجِبْتُ عَجَباً - است .
به چيزى هم كه همانندش شناخته نشده - عَجِيب - مىگويند در آيه گفت :
هامش
( 1 ) آيه در بارهء بنى اسرائيل است كه بعد از يادآورى تمام الطاف و ياريهائى كه خداوند بعد از خارج شدن از مصر به آنها نموده ، مىفرمايد :
بخوريد و بياشاميد و در زمين به تبهكارى و فساد دست نزنيد .