عَاتِقَانِ : طريق گردن كه ميان دو شانه قرار دارد چون از ساير اعضاء بدن بالاتر است و نيز - عَاتِق - دختر جوان و كنيزكى كه از شوهرش جدا و دور شده و در خانه پدر و مادرش مانده .
عَتَقَ الفرسُ : اسبى كه در مسابقهاش پيشى گرفته .
عَتَقَ منّي يمينٌ : از من پيشى گرفت ، شاعر گويد :
عَلَيَّ أليّة عَتَقَتْ قديما * و ليس لها و إن طلبت مرام
( شعر از اوس بن حجر است مىگويد : بر عهدهء من سوگندى پيشين هست و بر او چنين سوگندى نيست هر چند كه قصد كند و بخواهد ) .
عتل
: العَتْل : گرفتن اركان و سر چيزى و به قهر كشيدن آن ، مثل عبارت : عَتْل البعيرِ :
به سختى كشيدن شتر ، در آيه گفت :
(
فَاعْتِلُوهُ
إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ - 47 / دخان ) « 1 » عُتُلّ : جفا كار و گردنكش و پرخورى كه ديگران را از نعمات الهى بازمىدارد و هر چيزى را با قهر و زور به سوى خويش مىكشد ، در آيه گفت (
عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ
- 13 / قلم ) « 2 » .
هامش
( 1 ) در بارهء سر انجام و عذاب فرعون يعنى الگو و سمبل مستكبرين و قدرتمندانى است كه نه تنها خداى و معاد را باور نداشتند بلكه با هزاران طناب اسارت به وسيلهء شهوات نفسانى در زنجيرند ، بندگان خدا را دسته دسته نموده تا بر آنها با خشنودى تمام خدايى كنند لذا مىگويد : ميوه درخت زقّوم خوراك همان فرعون تبهكار است او را بگيريد و به خشم و قهر همانند عمل دنيائيش بدوزخش بكشانيد ، از عذاب آب جوشان بر سرش بريزيد اكنون بچش كه تو همان عزيز و كريم و قدرتمندى ، كنايه از اينكه همانهائى كه بر انديشه و جان مردم مستضعف در دنيا با قدرت خويش تحميل مىكنند و به صورت عذابى بر سرش ريخته مىشود .
( 2 ) اشاره به كسى است كه : 1 - الگوى عيب خوئى 2 - سخن چينى 3 - مانع خير و نيكى به ديگران .
4 - ستمگر و گناهكار ، و با همهء اينها ، 5 - بى حيا و پر رو 6 - بدجنس و نااهل است ، 7 - مال اندوز و 8 -