كه از بيخ و بن بركنده شده ، اشاره به تمدّن اقوامى است كه در اثر فساد ، نابود شده و به هلاكت رسيدهاند ) .
عَجْز - اصلش درنگ كردن و تأخير از چيزى است كه حصول و دركش در ذيل واژه - دبر - يادآورى شد . واژه عجز - در سخن معمولى اسمى است براى كوتاهى كردن از انجام كار و نقطهء مقابل قدرت و توانايى است گفت : (
أَ عَجَزْتُ
أَنْ أَكُونَ - 31 / مائده ) ( سخن يكى از پسران آدم است پس از اينكه ديد كلاغ زمين را گود مىكند ، مىگويد : آيا من از اين كلاغ ناتوانترم ؟ ! ) .
( أَعْجَزْتُ فلاناً و عَجَّزْتُهُ و عَاجَزْتُهُ : او را ناتوان ساختم ، در آيات :
(
وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي
اللَّهِ - 2 / توبه ) (
وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ
فِي الْأَرْضِ - 22 / عنكبوت ) (
وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ
- 51 / حجّ ) كه - مُعَجِّزِينَ - هم خوانده شده ، پس -
مُعاجِزِينَ
- يعنى كسانى كه مىپندارند و مىانديشند كه ما را ناتوان مىكنند ، زيرا چنين حساب كردهاند كه بعث و نشورى براى آنها ، كه پاداش و مجازاتشان دهد نيست و اين معنى : در آيه :
(
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا
- 4 / عنكبوت ) هست ولى - اگر - مُعَجِّزِينَ - خوانده شود ، يعنى كسانى را كه پيرو پيامبر ( ص ) هستند به عجز نسبت مىدهند ، مثل واژههاى - جهّلته و فسّقته : يعنى به نادانى و فسق نسبتش دادم .
و نيز گفته شده معنى -
مُعاجِزِينَ
- مثبّطين است يعنى مردم را از پيامبر ( ص ) مانع مىشوند و باز مىدارند ، چنان كه در آيه : (
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
- 45 / اعراف ) اشاره شده است .
عَجُوز : پير و ناتوان ، بخاطر عجز و ناتوانيش در بيشتر كارها در آيات :
(
إِلَّا عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ
- 171 / شعراء ) (
أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ
- 135 / صافّات )