كه در شعر فوق ، واژه - شطط - به جور تعبير شده است « 1 » يعنى : ( آرزو به پايان رسيد و هنوز زيارتگاه دور است ) ستم و ظلم هم به - شطط - تعبير شده است .
در آيه گفت : (
لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً
- 14 / كهف ) يعنى سخنى دور از حقّ . شَطُّ النّهر :
جايى از كرانهء نهر كه از عمق آب آن دور است .
شطر
: شَطْرُ الشّيءِ : نصف و ميانهء آن .
در آيهء (
فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ
الْمَسْجِدِ الْحَرامِ - 144 / بقره ) يعنى به سويش و به جهتش ، و مثل آيه : (
فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ
- 144 / بقره ) شَاطَرْتُهُ شِطَاراً : به دو بخش تقسيمش كردم .
شَطَرَ بَصَرَهُ : وقتى است كه كسى به تو و به سوى ديگرى نظر كند .
حلب فلان الدّهر أَشْطُرَهُ « 2 » : اصلش در شتر مادّه است كه دو پستانش را مىدوشند و
هامش
( 1 ) ريشهء اين واژه را ابن فارس از دو معنى : 1 - دور شدن و دورى و 2 - انحراف از حكم حقّ مىداند كه راغب آن را به جور و ستم كه در حقيقت همان انحراف از حقّ و عدالت است تعبير نموده و سپس ابن فارس آيهاى كه در متن مفردات نيامده ذكر مىكند كه «فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ- 22 ص » .
سخن آن دو برادرى است كه به داود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىگويند ما دو تن خصم و طرف دعواى يكديگريم كه بر هم ستم كردهايم ميان ما به حقّ حكم كن و با هيچيك جور و طرفدارى مكن و ما را به راه راست دلالت فرما » .
كه از اين آيه معنى و كاربرد واژه - شط و اشطّ كه همان ستم و جور در داورى حكم است دانسته مىشود .
ابن اثير مىنويسد : انّك لشاطى اى لظالم لى - كه - شاطى - اسم فاعل شطط است و همان جور و ظلم و دورى از حقّ است .
( النّهايه - 2 / 475 - مقاييس 3 / 166 ) .
( 2 ) عبارت و ضرب المثل فوق در اصل همين است كه راغب ذكر كرده يعنى حوادث روزگار را از خير و شرّ و سختى و آسايش آزموده است ، گويا سعدى هم از اين ضرب المثل ملهم شده است كه :