مَشْرَب : مصدر است و اسم زمان و مكان از شرب .
در آيه : (
قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ
- 60 / بقره ) الشَّرِيب : نوشنده و همچنين آب قابل نوشيدن .
شَارِب : مويى كه در روى لب بالاى دهان است و همچنين رگى كه توى حلق و گلو است ، جمع آن - شَوَارِب - است به تصوّر اينكه هم آن رگ و هم سبيل و موى لب بالا نوشندهء آبند .
هذلىّ ، در بارهء گورخر مىگويد :
صخب الشّوارب لا يزال كأنه « 1 »
و آيه : (
وَ أُشْرِبُوا
فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ - 93 / بقره ) .
يعنى : ( محبّت گوساله در دلشان استوار شده بود ) .
گفتهاند معنى آيه از سخنى است كه مىگويند :
أَشْرَبْتُ البعيرَ : طناب را به گردنش محكم بستم ، شاعر گويد :
فأشربتها الأقران حتّى و قصتها * بقرح و قد ألقين كلّ جنين « 2 »
معنى آيهء فوق در مورد دلبستگى و شيفتگى زياد آنها به گوساله ، مثل اينست كه دلهاشان سخت با طناب به آن بسته شده .
بعضى از علماء گفتهاند معنايش اينست كه محبّت او به دلهاشان تعلّق گرفته و بسته شده ( يعنى خود گوساله پرستى نه آن گوسالهء بخصوص ) و اين معنى از عادات آنهاست يعنى وقتى كه آميخته شدن حبّ و بغض را در جان و نفس آدمى مىخواهند
هامش
( 1 ) بانگ و آواى گورخران در حال خوردن آب پيوسته ادامه داشت و مصراع بعدش چنين است :عبد لآل ابى ربيعة مسبعگويى كه بندهاى از خاندان ابى ربيعه است كه خوى بد او را فرا گرفته است و نعره مىزند .
( 2 ) شعر فوق در مآخذ ديگر كه از ثعلب روايت شده الفاظش مختلف است و چنين است :فاشربتها الاقران حتّى انختها * بقرح و قد القين كلّ جنينكه معنى آن مثل - اشربت ابلك - است و - اشربتها الاقران يعنى همواره براى هر شتر مادينهاى شتر فحلى قرار دادم و بهم نزديك كردم و هر يك جنينى و نوزادى افكندند .