تعبير كنند ، اسمى از - شراب را بطور - استعاره به كار مىبرند ، زيرا واژه - شراب يا نوشيدنى بخاطر نافذ بودن و اثر كردن در بدن رساتر و بليغتر است ، چنان كه شاعر گويد :
تغلغل حيث لم يبلغ شراب * و لا حزن و لم يبلغ سرور
يعنى : ( بطورى نفوذ كرد كه اندوه و شادى و نوشيدنى به آن حد از تأثير و نفوذ نرسيده است ) . و هر گاه بگويند - گوساله دوستى - به اين حدّ از مبالغه نيست ، بايد دانست كه يادآورى و ذكر - عجل - يعنى : گوساله در آيهء اخير ، آگاهى بر اين امر است كه آنها از شيفتگى بيش از حدّشان به او ، صورت گوساله در دلهاشان محو نمىشد .
در مثالى مىگويند :
اشْرَبْتَنِى ما لم أشرب : چيزى را كه انجام ندادهام بر من ادّعاء كردى .
شرح
: اصل شَرْح : پهن و باز كردن گوشت و امثال آن است .
مىگويند - شَرَحْتُ اللّحمَ و شَرَّحْتُهُ : ( گوشت را باز و گسترده كردم ) .
و از اين واژه عبارت - شَرْح الصَّدر - است يعنى باز شدن سينه و فراخى آن توسّط نور الهى و آرامشى از سوى خدا و سرورى از او بر دل .
در آيات : (
رَبِّ اشْرَحْ
لِي صَدْرِي - 25 / طه ) (
أَ لَمْ نَشْرَحْ
لَكَ صَدْرَكَ - 1 / شرح ) (
أَ فَمَنْ شَرَحَ
اللَّهُ صَدْرَهُ - 22 / زمر ) و همچنين عبارت : شرح المشكل من الكلام يعنى بسط سخن ، و بيان معانى آن كه پوشيده است .
شرد
: شَرَدَ البعيرُ : شتر رميد و گريخت .