شَدِيد و مُتَشَدِّد : بخيل ، در آيه : (
وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
- 8 / عاديات ) يعنى : ( او در نيكى سختگير و بخيل است ) پس جايز است كه واژه - شديد - در آيه اخير به معنى مفعول باشد گويى كه سخت و تنگ نظر شده است ، چنان كه مىگويند - غلّ - از معنى جدا شدن و دور بودن و به اين طريق :
آيه : (
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ، غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ
- 64 / مائده ) يعنى : [ يهود گفتند دست خداوند ( قدرت او ) از كار آفرينش دور و جدا شده و جهان به خود رهاست ، دستان و قدرت ايشان از آفرينش - ( حقايق جهان ) دور و جدا است ] .
و نيز جايز است - شديد - در اينجا بمعنى فاعل باشد ، پس - مُتَشَدِّد در معنى بخيل مثل اينستكه كيسه پولش سخت و تنگ شده .
و آيه : (
حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ
وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً - 15 / احقاف ) هشدار و آگاهى است بر اينكه انسان همين كه به آن سنين ( چهل يا سن كمال ) برسد ، خوى و اخلاقى كه سرشتش بر آن نهاده شده بعد از آن سن به تدريج و پيوسته از او زايل مىشود و اين موضوع را شاعر چه زيبا سروده و هشدار داده است كه :
1 -
اذا المرء وافى الاربعين و لم يكن * له دون ما يهوى حياء و لا ستر
2 - فدعه و لا تنفس عليه الّذى مضى * و ان جرّ اسباب الحياة له العمر
1 - زمانى كه انسان به چهل سالگى رسيد و غير از هوى و هوس و آرزوها عفّت و حيائى نداشت .
2 - رهايش كن و بر عمرى كه از او گذشته رشك مبر ، هر چند آن عمر متاع دنيا را برايش به آسانى بكشد و همراهش كند ) .
شَدَّ فلانٌ و اشْتَدَّ : دويد و سرعت گرفت ، و جايز است كه از عبارت - شدّ خزامه للعدو - باشد ، يعنى : ( تنگ اسبش را براى رفتن به سوى دشمن محكم كرد ) .
چنان كه مىگويند : ألقى ثيابه : جامهاش را بسوى دشمن افكند ، و يا اينكه - شَدَّ فلان - از معنى - اشْتَدَّتِ الرّيحُ : باد بشدّت وزيد ، باشد