تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦

شحح

: الشُّحّ : بخلى كه با حرص توأم باشد ، بطوريكه عادت شود . در آيه : (
وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ
- 128 / نساء ) ( اشاره به تنگ نظرى در نفسهاست كه مىگويد :
وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً
- كه اگر نيكى كنيد و پرهيزگار باشيد خدا به آنچه مىكنيد آگاه است ) . و آيه : (
وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ
- 9 / حشر ) . ( بعدش اينست كه مىگويد :
فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
- كسى كه خود را از بخل نگهميدارد ، آنها خود از رستگارانند ) . رجل شَحِيح و قوم أَشِحَّة : مردى و گروهى تنگ نظر . آيه : (
أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ
- 19 / احزاب ) يعنى : ( بر كار خير بخيل است ) . و آيه : (
أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ
- 19 / احزاب ) يعنى : بر شما بخل مىورزند . خطيب شَحْشَحْ : سخنورى بليغ و ماهر ( كه پياپى سخن مىگويد ، و ادامه مىدهد ) يا خطبه‌اش را ادامه مىدهد مثل : شَحْشَحَ البعير فى هديره : آن شتر بانگش را برمىگرداند و تكرار مىكند و ادامه مىدهد .

شحم

: آيه : (
حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما
- 146 ) يعنى : ( پيه و چربى گاو و گوسفند را بر آنها حرام كرديم ) . شَحْمَةُ الاذن « 1 » : نرمه كه گوشواره بر آن آويزان مىشود بتصوّر اينكه به صورت دنبه و
هامش
( 1 ) ابن واضح يعقوبى در كتاب گرانقدرش در بخش شمايل رسول خدا ، مىنويسد : لا يجاوز شعره شحمة اذنه : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مويش بر نرمه گوشش نمىرسيد و موى سرش نه زياد و نه كم بود و نه آن را مىتافت ، رنگى .