سَبَعْتُ القومَ : هفتمين آنها شدم و يا اينكه هفت يك مالشان را گرفتم .
سَبُع : حيوان درنده ، كه معروف است ، علّت نامگذاريش به اين واژه براى تمام بودن قدرت اوست ، زيرا عدد هفت در ارقام ، عدد تام ناميده شده .
هذلّى گويد :
كأنّه عبْدٌ لآل أبي رَبِيعَة مُسْبِع « 1 » .
يعنى : گرگى در گوسفندانش افتاده و گفتهاند يعنى حيوانى بيابانى كه بيكاره رها شده و با فتحهء حرف ( ب ) هم آمده است و به طور كنايه يعنى كسى كه پدرش شناخته نشده و ( دعى ) است .
سَبَعَ فلانٌ فلانا : غيبتش كرد و مثل درندگان گوشتش را خورد .
مَسْبَع : زيستگاه وحشيان و درندگان .
سبغ
: دِرْع سَابِغ : زره گشاد و كامل .
خداى تعالى گويد : (
أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ
- 11 / سبأ ) .
( زرههاى بلند و كامل بساز ) و از اين واژه به طور استعاره إسْبَاغ الوضوء : كامل كردن وضو است .
إسْبَاغ النِّعَم : فراوان بخشيدن نعمت .
و آيه : (
وَ أَسْبَغَ
عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ - 20 / لقمان ) ( بخشايش خويش بر آنها فراوان كرد ) .
هامش
( 1 ) شعر از ابو ذويب است كه خروجش را توصيف مىكند ، مىگويد :صحبت الشّوارق لا يزال كانه * عبد لآل ابى ربيعه مسبعدر اين شعر چوپان وحشت زدهاى را كه گرگى به گلهاش زده به گورخر وحشى كه مىدود و نفس مىزند تشبيه كرده ، يعنى : سعد بن بكر كه از گلهداران بزرگى بود و همسايه ابو ذويب ، در شعر فوق او را هجو كرده .
صحبت الشّوارق : چيزى كه با صداى بلند نعره مىزند .