شعر حذف شده است .
السُّبُّوح القُدُّوس : از نامهاى خداى تعالى است و در كلامشان وزن فعول جز اين دو اسم نيست ولى با فتحه حرف اوّل مثل كلّوب و سمّور هست .
السُّبَحَة - تسبيح و نيز - سبحة - مهرههايى كه با آن تسبيح مىكنند .
سبخ
: در آيه : (
إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً
- 7 / مزّمل ) يعنى وسعت در كار و تصرف در امور سَبَخَ اللَّهُ عنه الحُمَّى : خدا تب را از او سلب گردانيد ، در آيه سبخا با سكون حرف - ب - هم خوانده شد .
تَسَبَّخَ : آرام گرفت و آرميد و سبك شد .
سَبِيخ : پرهاى پرنده و پنبهء زده شده و از اين قبيل موادى كه سبك وزنند نه زياد سنگينى دارند و نه متراكمند .
سبط
: اصل سَبْط ، انبساط يا گستردگى و گشادگى است .
مىگويند : شَعْر سَبْط و سَبِط : موى فروهشته و آزاد و بلند .
افعالش - سَبِطَ ، سُبُوطاً و سَبَاطة و سَبَاطاً است .
امرأة سَبْطَة الخِلْقةِ و رجل سَبْط الكَفَّيْن : زن نيكو قامت و نرمخو و مرد دست باز كه به جود و بخشش نيز تعبير شده است .
السِّبْط : فرزند فرزند ( نوه ) گويى كه امتداد شاخههاى وجودى آدمى است .
در آيه : (
وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ
- 136 / بقره ) يعنى قبيلهها كه هر قبيلهاى از نسل و تبار مردى است ، در آيه : (
أَسْباطاً
أُمَماً « 1 » - 160 / اعراف ) ( اسباطى و گروههاى ) .
هامش
( 1 ) ابو منصور ازهر مىنويسد : و اخبرنى المنذر رى عن ابن العباس انّه قال : الحسن و الحسين سبطا النّبى صلّى اللّه .