مىشود .
سُنْبُلَة - جمعش سَنَابِل : خوشهء گندم و زراعت ، در آيات : (
سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ
- 261 / بقره ) و (
سَبْعَ سُنْبُلاتٍ
خُضْرٍ - 43 / يوسف ) .
و أَسْبَلَ الزَّرْعُ : گياه خوشهدار شد ، مثل أَحْصَدَ و أَجْنَى ( درو كرد و چيد ) .
مُسْبِل : نام تير پنجم در شرطبندى تير اندازى .
سبأ
: در آيهء (
وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ
بِنَبَإٍ يَقِينٍ - 22 / نمل ) .
سبأ « 1 » اسم شهر و ناحيهاى است كه مردمش پراكنده شدهاند از اين روى مىگويند :
ذَهَبُوا أَيَادِي سَبَأ - به صورت ضرب المثل يعنى همانند مردمان سبأ ، اهل اين محل نيز از هر سوى متفرق و پراكنده شدند .
سَبَأْتُ الخَمْرَ : خمر را خريدم .
و سَابِيَاء : بچه دان و مشيمه زن .
ستت
: آيه : (
فِي سِتَّةِ
أَيَّامٍ - 54 / اعراف ) و (
سِتِّينَ
مِسْكِيناً - 4 / مجادله ) ( شصت بينوا ) كه اصلش - سدس - است و ان شاء اللّه در جاى خود ذكر مىشود .
ستر
: سَتْر : السَّتْر ، پوشاندن چيزى است .
هامش
( 1 ) سرزمينى كه در قرآن به نام سبأ و يك سوره قرآن هم به همين نام است مربوط به سرزمينى است در يمن كه شهر بزرگش - مأرب - بوده و فاصله آنجا تا صنعا 3 روز راه بوده كه تمدّنى بسيار شكوفا داشتهاند .
و حادثهء سيل عرم باعث ويرانى و تفرقهء اهالى آنجا شده كه از راههاى مختلف دريا و خشكى خود را به مكانهاى ديگر رساندند از اين روى در عربها سرگذشت قوم سبأ ضرب المثل در آمده كه گفتهاند :
ذهب القوم ايدى سبأ . . .
اليد : طريف و راه . ( معجم البلدان 3 / 181 ) .