يعنى دست كشيدن از كار در آن روز . و آيه : (
وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً
- 9 / نبا ) يعنى : خواب را وسيله قطع و تعطيلى كارتان قرار داديم و اين معنى در آيه : (
لِتَسْكُنُوا فِيهِ
- 67 / يونس ) تا در شب بياراميد و آرامش گيريد آمده است .
سبح
: السَّبْح : گذشتن با شتاب در آب و هوا است .
سَبَحَ سَبْحاً و سَبَاحَةً : سير كرد و گذشت .
و اين معنى براى عبور سريع ستارگان در فضا استعاره شده است ، مثل : (
وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
« 1 » - 33 / انبياء ) و نيز براى دويدن اسب ، در آيه : (
وَ السَّابِحاتِ
سَبْحاً - 3 / نازعات ) .
هامش
( 1 ) در سورهء يس بعد از ذكر زمين و آنچه در اوست و بعد از ذكر آفتاب و ماه و منازل آسمانى مىفرمايد : (وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ- 40 / يس ) يعنى هر يك در مدارى و دايرهاى به سرعت سير مىكنند .
از اين آيه لطايفى استفاده مىشود از جمله اين كه اجرام آسمانى مطابق گفتار متأخّرين در فلك مىگردند ، بر خلاف پندار پيشينيان كه اجرام علوى را مانند ميخ در پيكر افلاك كوبيده و ثابت مىدانستند و انتقال آنها را از جاى خود ممتنع مىشمردند ، فقط حركتشان را به تبعيّت حركت افلاك پنداشتهاند و مطابق تعبير فخر رازى : ( آنچه ظاهر قرآن دلالت دارد اين است كه خود افلاك بر جاى خود ايستاده و ستارگان در آن گردش مىكنند ، چنان كه ماهى در آب ) و ديگر حركت زمين است ، زيرا پيش از اين آيه از زمين و آنچه در اوست ياد نموده و بعد لفظ - كلّ - را به طور نكره آورده تا ماه و خورشيد و زمين و ستارگان همه را در برگيرد . تقدير آيه : 1 - آنكه هر يك از آنها و همهء آنچه كه ياد شد ، در فلكى شنا مىكنند و به سرعت مىگردند . 2 - آنكه هر چيزى مطلقا در فلك شنا مىكند و از جملهء معانى -كُلٌّ- در آيه - زمين - است .
( الهيئة و الاسلام / 152 و 153 ) .
ولى خوشبختانه جغرافى دانان اسلامى ، به ويژه ابو عبد اللّه ياقوت حموى در كتاب گران قدر و بى نظيرش معجم البلدان مىنويسد :
انّ الّذى يرى من دوران الكواكب انّما هو دور الارض لا دور الفلك : يعنى : اينكه به نظر ما مىآيد كه خورشيد و ماه و ستارگان همه در اطراف زمين مىگردند چنين نيست بلكه اين زمين است كه مىگردد نه فلك .
و باز مىگويد : انّ الارض مدورة كتدوير الكرة .
زمين مسطّح نيست ، كروى است و همانند كره حركت مىكند . بنابراين علماء اسلام پيشتازان تئوريها و آثار علمى و عمل تمام علوم هستند از ( پزشكى ، جراحى ، طبيعى ، تاريخى ، جغرافى ، ستاره شناسى ، جامعه شناسى ، حقيقت شناسى ) . ( معجم البلدان 1 / 16 و 17 ) .