تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩

جبران يك گناه

به حكايت تجارب السلف خواجه نظام الملك در آغاز خدمت ديوانى براى تهيه وسايل زندگى دست به دزدى مصلحت‌آميزى مىزند و سبوى زرى را كه از آن گدائى كور بود از مسجدى مىربايد ، پس از گذشت سالها چون به وزارت مىرسد ، روزى گداى نابينا را در بازار مىبيند ، گناه گذشته را به خاطر مىآورد و در مقام جبران برمىآيد گداى كور را به كاخ خود مىخواند و زيركانه از او مىپرسد كه آن كوزه زر را بازيافتى يا نه كور به فراست سارق را مىشناسد ، اينك بقيه داستان از كتاب سابق الذكر : « . . . نابينا برجست و دامن خواجه محكم بگرفت و گفت زر من تو برده‌اى چه از آن وقت باز كه زر تلف شده من با هيچ آفريده‌اى نگفته‌ام ، خواجه بخنديد و بفرمود تا اضعاف آن زر به نابينا دادند و ديهى در ولايت مرو به اولاد او وقف كرد چنان كه آن ديه را ديه نابينا خوانند و آن بيچاره توانگر شد و از مذلت مسئلت برست . « 1 » »
گر زانكه هزار كعبه آباد كنى * به زان نبود كه خاطرى شاد كنى گر بنده كنى ز لطف آزادى را * بهتر كه هزار بنده آزاد كنى
( ابو سعيد ابو الخير )
عيب است بزرگ بركشيدن خود را * وز جمله خلق برگزيدن خود را از مردمك ديده ببايد آموخت * ديدن همه كس را نديدن خود را
« عبد الله انصارى »

اخلاق به نظر نسفى

نسفى در كتاب انسان كامل در وصف روحيات و نفسانيات بشر چنين مىنويسد : « بدانكه در دماغ جمله آدميان انديشه پادشاهى ، يا تمناى حاكمى ، يا سوداى پيشوائى سر برمىزند و در دماغ آدميان يكى از اين سه بوده باشد البته ، و دانا اين را به رياضيات و مجاهدات بسيار از دماغ خود بيرون كند و آخرين چيزى كه از دماغ دانا بيرون مىرود دوستى جاه است و باقى جمله به اين بلا گرفتارند و در اين دوزخ مىسوزند و به آتش حسد مىگدازند و دليل به اين سخن آنست كه اعتقاد هركسى در حق خود چنانست كه البته در عالم او را مثل و مانند نيست ، هرگز خود را برابر ديگران نداند و نبيند ، هميشه خود را بهتر از ديگران بيند و داند ، پس هر مرتبه‌اى كه در عالم بزرگتر باشد ، خود را خواهد و مستحق آن خود را بيند و اگر آن مرتبه بجاى ديگر باشد ، به آتش حسد مىگدازد و اين طايفه همه روز در محفل و مجمع مدح خود گويند و
هامش
( 1 ) . تجارب السلف هندوشاه ، باهتمام عباس اقبال ، چاپ دوم كتابفروشى طهورى ، ص 278 به بعد .