دوست دارند كه ديگران مدح ايشان گويند و اگر مدح كسى ديگر گويند برنجند - اى درويش هر كجا عقل و علم كمتر باشد اين صفت آنجا عالىتر بود ، و هر كجا عقل و علم به كمال باشد ، اين انديشه در خاطر وى نگذرد ، و اگر بگذرد پناه به خداى برد . . . اى درويش بدانكه يك كس همه چيزها نتواند دانست يك كس همه كارها نتواند كرد ، پس هيچ چيز و هيچكس درين عالم بىكار نيست و هريك بجاى خود در كارند . . . نظام عالم به جمله است پس در هر مرتبهاى كه باشى ، در مرتبهاى از مراتب اين وجود خواهى بود . . . اى درويش . . . تو امروز وقت خود به قيمت دار و به جمعيت و فراغت بگذران و تا حد امكان ، آزار به هيچكس و هيچ چيز مرسان كه معصيت نيست الا آزار رسانيدن و تا امكان است راحت به همه چيز و به همه كس ميرسان ، طاعت نيست الا راحت رسانيدن و به يقين بدان كه هركه هرچه مىكند با خود مىكند ، اگر آزار مىرساند به خود مىرساند ، و اگر راحت مىرساند به خود مىرساند . « 1 » . . » نسفى در رساله نوزدهم بار ديگر به اخلاقيات آدميان توجه مىكند و خطاب به درويش مصاحب خود مىگويد : علامت آدمى چهار چيز است : اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك و معارف ، هركه اين چهار چيز دارد آدمى است و هركه ندارد نه آدمى است ، هركه اين چهار به كمال رساند او انسان كامل است . . . آدمى هريك خاصيتى دارند . . . و آن استعداد او را با خود آوردهاند . . . اى درويش صحبت با نيكان دار و صحبت با بدان مدار ، كه هركه هر چه يافت از بدى ، از صحبت بدان يافت و اگر خواهى كه آدمى نيك و آدمى بد را بشناسى بدان كه آدمى نيك آن است كه راستگفتار و راستكردار و نيكواخلاق و راحتسان بود و آدمى بد آنست كه راستگفتار و راستكردار نباشد و بداخلاق و آزاررسان باشد . اى درويش جهد كن . . . تا از خود ايمن گردى و ديگران از تو ايمن شوند ، هركجا امن هست بهشت است و هركجا امن نيست دوزخ است « 2 » . . . » نسقى در صفحات بعد با نگرانى و بدبينى بسيار به ياران خود اعلام خطر مىكند و مىنويسد به حكم « . . . احتياج با ناجنسان همصحبت مىبايد بود و با بىخبران دست در كاسه مىبايد كرد ، چه بودى اگر نبودى . . . جهد مىبايد كرد تا به سلامت بگذريم و در فتنهاى از فتنهها و آفتهاى اين عالم نيفتيم كه عالم پر از بلا و فتنه است . . . پر از گرگ و پلنگ است و پر از مار و كژدم است و با اينان صحبت مىبايد داشت و روز و شب همصحبت ايشان مىبايد بود ، بلكه شب و روز خدمت ايشان مىبايد بود . . . چه سود از اين فرياد و از اين ناله . . . » به نظر نسقى راه نجات در چهار چيز است : « . . . اول ترك دوم عزلت ، سوم قناعت و چهارم خمول ( يعنى گمنامى ) . . هركه اين چهار چيز دارد . . . بيقين
هامش
( 1 ) . عزيز الدين نسفى ، الانسان الكامل ، به تصحيح ماريژان موله ، ص 186 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ص 255 و 258 .