تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
سعدى چون ناصر خسرو معتقد است كسانى كه با دشمن نفس پيكار مىكنند در مردى و مردانگى و شجاعت بر رستم و سام برترى دارند :
سخن در صلاح است و تدبير و خوى * نه در اسب و ميدان و چوگان و گوى تو با دشمن نفس همخانه‌اى * چه در بند پيكار بيگانه‌اى عنان بازپيچان نفس از حرام * ز مردى ز رستم گذشتند و سام تو خود را چو كودك ادب كن به چوب * به گرز گران مغز مردم مكوب . . . نخواهم درين نوع گفتن بسى * كه حرفى بس ار كار بندد كسى

اخلاق و عادات

در تفسير ابو الفتوح رازى از آثار قرن ششم هجرى از سنن و عادات وحشيانه اعراب در زنده به گور كردن دختران ياد شده است : « . . . عبد الله عباس گفت : عرب را در جاهليت عادت چنين بودى كه چون زنان ايشان آبستن شدندى و وقت وضع نزديك شدى ، چاله بكندى ، تا چون زن را درد آمد بر آن چاله نشستى و بزادى ، اگر پسر بودى برگرفتندى و اگر دختر بودى در آنجا فكندى و خاك بر او راست كردندى . . « 1 » » در جاى ديگر از اين كتاب از تنوع‌طلبى و مبادله زنان در بين اعراب دوران جاهليت مطالبى آمده است « . . . عبد الله بن زيد گفت عرب در جاهليت مبادله كردند به زنان ، اين شبى زن او ببردى و آن ديگر به بدل زن او ببردى . . . » در اين معنى ابو هريره نيز مىگويد : « . . . در جاهليت عادت بودندى كه يكديگر را گفتندى . . . « من نزول كنم براى تو از اهل خود و تو نيز نزول كن از اهلت براى من . » و اين معنى مبادله بود كه به موجب آيه‌اى نهى گرديد . « 2 » » [ * ] يك روز عيينة بن حصين در پيش رسول شد و حضرت رسول ( ص ) در حجره عايشه بود بىدستورى درآمد . رسول ( ص ) فرمود يا عيينة چرا دستورى نخواستى . گفت من هرگز دستورى نخواستم بر هيچ مرد از قبيله مغر ، آنگه گفت اين كيست در پهلوى تو نشسته ؟ گفت اين عايشه است عيينة گفت . . خواهى كه من فرود آيم از براى تو از نيكوترين خلقان خداى . رسول ( ص ) گفت خداى تعالى اين معنى حرام كرد . چون بيرون شد ، عايشه گفت : يا رسول اللّه اين كيست ، رسول ( ص ) گفت . . . اين احمقى است مطاع و سيد قوم خود است ، با اين حماقت كه مىبينى . « 3 » . . . »
هامش
( 1 و 2 ) . هزار سال نثر فارسى ، كتاب سوم ، ص 627 و 632 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 632 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 98 | مرتضى راوندى