تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
نيمه روز يا قيلوله ) كردن . اما آن چهار كه تن را بيمار كند ، يكى گوشت قديد خوردن و ديگر جماع بسيار كردن ، و در گرمابه دير بودن و در شبانگاه زود خفتن و جامه درشت پوشيدن . اما آن چهار كه تن را درست كند اول طعام به وقت خوردن دوم اندازه هرچيز نگهداشتن ، سيم كار سخت ناكردن چهارم غم بيهوده ناخوردن . اما چهار چيز كه تن را شكسته دارد : اول ، برپاى افزار دشوار رفتن ، دوم راه ناهموار پيمودن سيم بر اسب سركش نشستن چهارم با پيرزن جماع كردن ، اما آن چهار چيز كه دل را زنده كند يكى خرد شايسته ديگر استاد دانا و همباز امين و عيال موافق و دوست سازگار و مساعد . اما آن چهار چيز كه دل را بميراند اول سرماى ز مهرير دوم گرماى سموم سيم دود تلخ و ناخوش چهارم بيم دشمن . « 1 » » در كتاب مصنفات افضل الدين محمد مرقى كاشانى ( جلد اول ) به نشانهاى كمال انسانى اشاره و تأكيد شده است كه براى تهذيب اخلاق و تطهير و تزكيت نفس بايد آدمى همهء نيروهاى مادى و معنوى و اخلاقى خود را مهار كند و طريق اعتدال را برگزيند : « اكنون گوئيم نشان مردم تمام آن است كه همه قوتهاى او را رتبت اعتدال بود ، ميان شدت و ضعف ، از قوت سبعى و بهيمى و نباتى و همه مسخر و مطيع شده خرد را . . . قوتهاى غضبى در حد اعتدال ميان تكبر و دنائت و ميان بددلى و ناپاكى و ميان سركشى و مسخّرى و ميان كينه‌ورى و بىحميتى و همچنين قوتهاى شهوانى ميان رغبت حرص و نفرت ناخواست ، و ميان بستگى بخل و گشادگى اسراف آزاد از بيم و اميد نه در نابوده به اميد آويزنده نه از بوده به بيم گريزنده . نه به بىنياز را به اسراف‌دهنده ، و نه از نيازمند به بخل بازگيرنده ، نه محبوبات گذرنده را محب به افراط ، نه مكّاره ناپاينده را مبغض به غايت . . . كردارش به احكام خرد مضبوط ، رفتارش بر جاده صواب و استقامت مقصور . . . در بلا شكيبا ، در راحت سپاسدار ، به تن باركش ، به جان راد و آزاد . . . به گفتار برهان و بيان حقايق ، به كردار قانون و قاعده نسبت و شريعت ، امرش بىآزار ، نهيش بىانكار . . . و خنك آنكه امثال اين آثار و علامات در اخلاق و اعمالش پيدا شود و فروغ چنين مكارم و محاسن از فعال و اقوالش روى نمايد « 2 » . . . »

خطر آزمندى

نويسنده بحر الفوائد در بخش نصيحة الملوك خطاب به آزمندان و افزون‌خواهان جهان مىگويد : « . . . هركس كه زاد وى تقواست ، سزاوار است كه بساط تهنيت بيفكند و هر كس كه زاد وى هوا و دنياست سزاوار است كه اگر بساط تعزيت بيفكند ، همهء عالم ملك و ملك تو شده گير و بجاى بگذاشته گير آخر چه ؟ . . . اى به مكابره عقل برخاسته و بر سر پول خانه ساخته و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ( 2 ) . از كتاب مصنفات به تصحيح و اهتمام آقايان مجتبى مينوى و يحيى مهدوى ج 1 .