تو آشكار نكند و بر گذشته نگويد چنين ميبايست . . . گفتم نيكوئى با كه بايد كرد ؟ گفت با عاقل و خداوند حسب ، گفتم با چند گروه نيكوئى نبايد كرد ؟ گفت با ابله و بدگوى و بدفعل .
گفتم نيكوئى به چند چيز تمام شود ؟ گفت به تواضع بىتوقع و سخاوت بىمنت و خدمت بىطلب مكافات . گفتم چند چيز است كه زندگانى بدان آسان گذرد ؟ گفت پرهيزكارى و بردبارى و بىطمعى . گفتم سرمايه حرب كردن چيست ؟ گفت عزم درست و نيرو و نشاط .
گفتم حاجت خواستن به چند چيز تمام شود ؟ گفت بدانچه از كسى خواهى كه خوشخوىتر باشد و آن چيز خواهى كه سزاوارتر .
گفتم چند چيز است كه از بيشى مستغنى نيست ؟ گفت خردمند اگرچه عاقل بود از مشورت مستغنى نباشد و جنگى اگرچه زورمند بود از حيلت مستغنى نگردد و سالك اگرچه پرطاعت باشد از زيادتى آن مستغنى نباشد .
گفتم چه كنم تا مردم مرا دوست دارند ؟ گفت در معامله ستم مكن و دروغ نگوى و به زبان كسى را مرنجان . گفتم از علم آموختن چه يابم ؟ گفت اگر بزرگى نامدار شوى و اگر درويشى توانگر شوى و اگر معروفى معروفتر شوى . گفتم خواسته از بهر چه به كار آيد ؟ گفت تا حق خويشان و درويشان و نزديكان بگزارى و به سوى پدر و مادر ذخيره فرستى و توشه آن جهان از بهر خود بردارى و دشمن را بدان دوست گردانى و دوست را بىنياز كنى . گفتم چه چيز است كه اگر بخواهند تن را سود دارد ؟ گفت شش چيز : جامه نرم و ديدار نيكو و صحبت بزرگان و نيكى ديدن از دوستان و گرمابهء معتدل و بوى خوش . « 1 » »
ده پند انوشيروان
اندرزهاى انوشيروان به صورت نظم و نثر موجود است و قسمت منثور آن در ده « پهلوى » كه بر هر پهلوى پندى چند نگاشتهاند باقى است و ما براى اطلاع از طرز فكر پيشينيان و وقوف بر زبدهء افكار و آراء اجتماعى و سياسى آنان ، به نقل قسمتهائى از آن مبادرت مىكنيم .
خودشناسان را از ما درود دهيد . از راه آسيبهاى گزندآميز برخيزيد . كارها را به هنگام خود انجام دهيد و پيش و پس كارها بنگريد . به كارى كه درشويد راه برون شد پاس كنيد . بهرزه مردم را نرنجانيد . از همه كس خشنودى بجوئيد . به مردم آزردن فخر مكنيد . دل همه كس را نگاه داريد . در كارها مشورت و تدبير كنيد . آزموده را بنا آزموده مدهيد . خواسته را فداى تن كنيد ، خود را در جوانى نيكنام كنيد ، اگر توانگرى خواهيد قناعت كنيد ، بر شكسته و سوخته و دزديده غم مخوريد ، سخن زشت به كسى نگوئيد ، در خانه كسى فرمان ندهيد ، نان به
هامش
( 1 ) . تاريخ گزيده حمد الله مستوفى باهتمام دكتر عبد الحسين نوائى از صفحه 67 تا 70 .