تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
باشى . چنان باش كه چون بميرى برهى ، نه چنان كه چون بميرى خلق از تطاول تو بازرهند . شخص تا بر نفس خود قادر و غالب نشود ، بر هيچكس و هيچ مكنت تسلط نيابد . حمد الله مستوفى در تاريخ گزيده جملات زير را از بوذرجمهر ( بزرگمهر ) وزير انوشيروان مىداند . « پنج چيز به قضا و قدر است و سعى بنده در آن مفيد نيست : زن موافق خواستن و فرزند آوردن و مال يافتن و جاه بلند كردن و زندگى دراز يافتن . و پنج چيز به جد و جهد بنده حاصل گردد : علم و ادب و شجاعت و يافتن بهشت و رستن از دوزخ . و پنج چيز طبيعى است : وفا و مدارا و تواضع و سخاوت و راست‌گوئى . و پنج چيز عادى است : رفتن و خفتن و جماع كردن و بول و غايط كردن . و پنج چيز موروثى است : روى خوب و خوى خوش و همت بلند و متكبرى و سفلگى . بوذرجمهر گفت از خداى تعالى چه خواهم تا همه چيز خواسته باشم ؟ گفت سه چيز : تندرستى و توانگرى و ايمنى . گفتم كارهاى خود را به كه سپارم ؟ گفت به آنكه خود را شايسته بود . گفتم ايمن بر كه باشم ؟ گفت بر دوستى كه حسود نبود . گفتم چه چيز است كه به همه وقتى سزاوار است ؟ گفت به كار خود مشغول بودن . گفتم در جوانى و پيرى چكار بهتر ؟ گفت در جوانى دانش آموختن و در پيرى به كار آوردن . گفتم كدام راستست كه در نزد مردم خوار نمايد ؟ گفت عرض هنر خود كردن . گفتم از دوست ناشايست چگونه بايد بريد ؟ گفت به سه چيز : به ديدنش نارفتن و حالش ناپرسيدن و ازو آرزوها خواستن . گفتم كه كارها به كوشش است يا به قضا ؟ گفت كوشش قضا را سبب است . گفتم از جوانان چه بهتر و از پيران چه نيكوتر ؟ گفت از جوانان شرم و دليرى و از پيران دانش و آهستگى . گفتم مهترى را كه شايد و مهتر كه باشد ؟ گفت مهترى آنكس را شايد كه نيك از بد بداند و مهتر آنكه كار به كاردان سپارد . گفتم حذر از كه بايد كرد تا رسته باشيم ؟ گفت از ناكس چاپلوس ( خسيس ) كه توانگر شده باشد . گفتم درين جهان چه چيز نيكوتر ؟ گفت تواضع بىمذلت و رنج بردن در كارها نه از بهر دنيا ، و سخاوت نه از بهر مكافات . گفتم درين جهان چه بدتر ؟ گفت تندى از پادشاهان و بخيلى از توانگران ، گفتم سخىترين كس كيست ؟ گفت آنكه چون ببخشد شاد شود . گفتم كدام چيز است كه همه آن را جويند و كسى به جملگى درنيايد ؟ گفت چهار چيز : تندرستى و راستى و شادى و دوستى مخلص . گفتم