اگر خواهى كه از مردم برتر باشى جوانمردى كن .
طمع مكن تا آزاد باشى .
رعيت نيكو دار تا از عادلان باشى .
سخن به مراد مردم گو . تا از تو نرمند .
آنچه بر خود نپسندى بر خلق مپسند .
اگر خواهى كه دلخسته نشوى با جهّال مناظره مكن .
اگر خواهى دراززبان باشى كوتاهدست باش .
نويسنده اين كتاب در باب چهارم در نصيحت به ملوك مىگويد :
« هرچند فوايد عفو نامحصور است ، اما ملوك را نشايد كه به كلى عنان عنايت سوى عفو معطوف گردانند و جانب سياست مهمل گذارند . . . بلكه در جميع امور رعايت جانب حزم . . .
بايد كرد . . . و از فروق ظاهر ، ميان جهال و عقلا آنست كه عاقل چون خيال شر و امارات فساد توهم كند به تدارك مشغول گردد . . . و جاهل تا ورطه بلا و غمزهء عنا نيفتد او را انتباه حاصل نشود . و در باب پنجم در پايان حكايتى مىگويد : « . . . پادشاه كامل قدر چون به طرفى رسول فرستد بايد كه مرد كارديدهء داناى فصيح كافى دورانديش فرستد ، چه پادشاهان از ادب و فرهنگ رسول بر احوال و اقوال مرسل استدلال كنند . »
در حكايت ديگر ضمن نصيحت به اميرى مىگويد : « . . . جهد كن تا حكم تو در ميان رعيت مختلف نشود ، بلكه به نزد خاص و عام و وضيع و شريف يكسان باشد . . . ديگر حاجب را بفرماى تا عمال و گماشتگان را زمانى بر در بدارند پس به آهستگى با اجازت پيش آرد ، تا شكوه و هيبت تو در دلهاى خواص و عوام متمكّن شود . و بايد كه تحفه و هداياى هيچ آورندهاى محل قبول نيايد ، تا زبان ايشان بر تو دراز نگردد . . . »
در باب ششم از زبان عبد الملك مروان چنين اندرز مىدهد :
1 - هيچكس را وعده مكنيد كه به وفا مقرون نگردد . . .
2 - در كارهاى سهل المدخل و صعب المخارج خوض كنيد .
3 - بر حرص و اكثار مال . . . اقبال ننمائيد .
4 - آنكه پيوسته ساخته حوادث باشيد ، كه آن ناگاه واقع شود تا چون اسباب دفع از پيش انديشه رفته باشد ، بىحيرت و دهشت . . . به ساحل امن و امان رسند .
ديگر از اندرزهاى اين كتاب اين كه :
« . . . مال عرضه زوال و بهرهء انتقال است و فضل و هنر وسيلت حصول اقبال . »
چنان باش كه مردم از تو در آسايش باشند ، چنان مباش كه تو از مردم در آسايش
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٨٩