تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
اگر خواهى كه از مردم برتر باشى جوانمردى كن . طمع مكن تا آزاد باشى . رعيت نيكو دار تا از عادلان باشى . سخن به مراد مردم گو . تا از تو نرمند . آنچه بر خود نپسندى بر خلق مپسند . اگر خواهى كه دل‌خسته نشوى با جهّال مناظره مكن . اگر خواهى دراززبان باشى كوتاه‌دست باش . نويسنده اين كتاب در باب چهارم در نصيحت به ملوك مىگويد : « هرچند فوايد عفو نامحصور است ، اما ملوك را نشايد كه به كلى عنان عنايت سوى عفو معطوف گردانند و جانب سياست مهمل گذارند . . . بلكه در جميع امور رعايت جانب حزم . . . بايد كرد . . . و از فروق ظاهر ، ميان جهال و عقلا آنست كه عاقل چون خيال شر و امارات فساد توهم كند به تدارك مشغول گردد . . . و جاهل تا ورطه بلا و غمزهء عنا نيفتد او را انتباه حاصل نشود . و در باب پنجم در پايان حكايتى مىگويد : « . . . پادشاه كامل قدر چون به طرفى رسول فرستد بايد كه مرد كارديدهء داناى فصيح كافى دورانديش فرستد ، چه پادشاهان از ادب و فرهنگ رسول بر احوال و اقوال مرسل استدلال كنند . » در حكايت ديگر ضمن نصيحت به اميرى مىگويد : « . . . جهد كن تا حكم تو در ميان رعيت مختلف نشود ، بلكه به نزد خاص و عام و وضيع و شريف يكسان باشد . . . ديگر حاجب را بفرماى تا عمال و گماشتگان را زمانى بر در بدارند پس به آهستگى با اجازت پيش آرد ، تا شكوه و هيبت تو در دلهاى خواص و عوام متمكّن شود . و بايد كه تحفه و هداياى هيچ آورنده‌اى محل قبول نيايد ، تا زبان ايشان بر تو دراز نگردد . . . » در باب ششم از زبان عبد الملك مروان چنين اندرز مىدهد : 1 - هيچكس را وعده مكنيد كه به وفا مقرون نگردد . . . 2 - در كارهاى سهل المدخل و صعب المخارج خوض كنيد . 3 - بر حرص و اكثار مال . . . اقبال ننمائيد . 4 - آنكه پيوسته ساخته حوادث باشيد ، كه آن ناگاه واقع شود تا چون اسباب دفع از پيش انديشه رفته باشد ، بىحيرت و دهشت . . . به ساحل امن و امان رسند . ديگر از اندرزهاى اين كتاب اين كه : « . . . مال عرضه زوال و بهرهء انتقال است و فضل و هنر وسيلت حصول اقبال . » چنان باش كه مردم از تو در آسايش باشند ، چنان مباش كه تو از مردم در آسايش