تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
مباشيد . . . كاهلى پيشه مگيريد . به تن‌درستى ايمن مباشيد . عمر به نادانى مصرف مكنيد . . . هركه از مادر ابله زاد ، پندش مدهيد . از آموختن ننگ مداريد . . . با همه كس مياميزيد . فرزند را پيشه آموزيد . بهر كار استادى مكنيد . ناپرسيده سخن مگوئيد . پيش پادشاه خشم نگاه داريد اگرچه دشوار بود . علم طب طلب كنيد . بيمارپرسى برغبت كنيد . يكديگر را هديه دهيد . به راست و دروغ سوگند مخوريد . تا درخت نو نكاريد درخت كهن مبريد . كارها پيش و پس بنگريد . بيم از زهر بتر دانيد . ايمنى از همه چيز خوشتر دانيد ، آنجهان بدين جهان بدست آريد . به زيارت نيكان بسيار رويد . . . بهرجا رويد به زير نشينيد . ناخوانده به مهمان كس مرويد . با بدنام همراهى مكنيد . از نوكيسه وام مخواهيد . راز خود با كودكان و زنان مگوئيد . دبير نادان را دبيرى مفرمائيد . . . با خداوند دولت كينه مداريد . آزموده را نيازمائيد . خرسندى را كار بنديد . شتاب‌زدگى مكنيد . عاقبت كارها را بنگريد . از سفلگان و ناكسان حاجت مخواهيد . پاى به اندازه گليم فراكشيد . پيوستگى با خداوندان خواسته كنيد . كار نيك بدست خود كنيد . حاجت از مهتران خواهيد . در شورستان تخم مكاريد . با ناكس رنج مبريد . بر خواسته اين جهان كبر منمائيد . از مردم رنج برداريد . دوستى و دشمنى از بهر خدا كنيد . بخواسته مردم رغبت مكنيد . بندگان را بيهوده مزنيد . به وقت فراخى سپاسدارى كنيد به وقت تنگى صبورى كنيد . سخن نيك از همه كس بشنويد . سخن به اندازه خود گوئيد . به گاه دولت مردم را يارى كنيد تا به روز نكبت وفا بينيد . هرچه به زبان گوئيد در دل همان داريد . حال خود به دوست و دشمن منمائيد . دوستان را از عيبشان آگاه كنيد . به راهى كه نرفته باشيد مرويد و بر هيچكس لعنت مكنيد . جنگ با كسان خود مكنيد . با هيچكس سخن تلخ مگوئيد . خسيس‌طبع و دون‌همت مباشيد . غريبان را خوار مداريد . از پادشاه برحذر باشيد . . . راز پادشاه آشكار مكنيد . فرزندان را نام نيكو نهيد . به مرگ دشمن خرم مباشيد بر گذشته تيمار مخوريد . از اين جهان بهره خود برداريد . تندرستى بهترين نعمتها دانيد . خويشتن به جوانى نيك‌نام كنيد . بهرجا و بهرحال نيكى كنيد . چهار چيز هميشه نگاهداريد : دير خفتن و زود خاستن و كم گفتن و كم خوردن . كم‌رنجى در تنهائيست . بينوائى در كدخدائيست « 1 » . . . » . در كتاب تحفه كه نويسنده آن معلوم نيست در باب سوم ضمن بحث پيرامون « عدل و ظلم » براى انتباه و بيدارى سلاطين و امرا جملاتى حكمت‌آميز مىنويسد كه عينا نقل مىكنيم : تا شب و روز آيد از گردش احوال شگفت مدار . چرا بايد مردم از كارى ، دو بار پشيمانى خورند .
هامش
( 1 ) . تاريخ گزيدهء حمد الله مستوفى به اهتمام عبد الحسين نوائى ، از صفحهء 117 تا 120 .