احترام مىگذارد و مانند مولوى معتقد است كه :
مىبلرزد عرش از مدح شقى * بدگمان گردد ز مدحش متقى
( مولوى )
معزى نيشابورى كه عمرى را در ستايش ملكشاه و سنجر و وزيران معاصر خود سپرى كرده كمتر پاى از دايرهء چاپلوسى بيرون گذاشته است و گوئى زندگى را براى غلامى و چاكرى سلاطين مىخواهد و براى اثبات نوكرمنشى خود مىگويد :
مرا از پى خدمت شاه بايد * دل و ديده و عمر و جان و جوانى
هر آن زندگانى كه بىشه گذارم * مرا مرگ باشد چنان زندگانى
* * * مردان جاسوس و خبرچين گاه تيشه به ريشهء خود مىزنند :
اوكداى قاآن فرمان داده بود كه هيچكس با كارد حلق گوسفندان و ديگر حيوانات را ذبح نكند بلكه به عادت مغولان سينهء حيوانات را بشكافند « روزى مسلمانى گوسفندى خريده به خانه برد در را محكم بسته كارد بر حلق كشيد قضا را قبچاقى كه در بام كمين كرده بود ، كيفيت آن حال ديد ، در ساعت پايان دويده و دست او را گرفته بدرگاه قاآن رسانيد و بوسيله بعضى نواب جريمه او را معروض داشت ، قاآن فرمود كه اين مسلمان رعايت حكم ما كرده كه نهان گوسفند را كشته و توترك ياساء ما جايز داشته ، به بام خانه او برآمدهاى ، مسلمان را بگذاريد و قبچاقى را به ياسا رسانيد « 1 » » .
سخنچينى و جاسوسى
در تاريخ زيادند نامردانى كه با سخنچينى و جاسوسى - فرد يا افرادى را به كشتن دادهاند چنان كه ربيعى شاعر دربار ملك فخر الدين « شبى در حال مستى اظهار داشته بود كه اگر چند تن يار و ياور دلير و موافق پيدا كند ، مىتواند سلطنتى تشكيل دهد و البته ياران خود را فراموش نخواهد كرد . . . نسوزنى كه يكى از شاگردانش بود اين خبر را به ملك فخر الدين رسانيد . . . او را به زندان بردند و در همان زندان كشته شد » . درحاليكه هم ملك و هم نسوزنى جاسوس مىدانستند كه اين سخن از سرمستى گفته شده است « 2 » و قصد و غرض و نقشهاى در كار نبوده است .
سعدى به سختى مردان سخنچين را مورد توبيخ قرار مىدهد :
يكى تيرى افكند و در ره فتاد * وجودم نيازرد و رنجم نداد
هامش
( 1 ) . حبيب السير ج 3 صفحه 53 .
( 2 ) . مقدمه تاريخ هراة صفحه 9 .