تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
و انكه بد گفت نيكوئى گويش * ور بجويد تو را تو مىجويش
( سنائى )
زبان‌آورى بيخرد سعى كرد * ز شوخى به بد گفتن نيكمرد
( سعدى ) ابو الفضل بيهقى گويد : « . . . و هيچ بد گفتن به جايگاه نيفتاد . ( چاپ اديب صفحه 60 )
يكى چاره سازم كه بدگوى من * نراند به زشت آب در جوى من
( فردوسى )
مده نزد خود راه بدگوى را * نه مرد سخن‌چين دوروى را
( گرشاب‌نامه ) ناصر خسرو علوى در بيتى صفات زيانبخش و نامطلوب را برمىشمرد :
زنا و مسخره جور و محال و غيبت و دزدى * دروغ و مكر و عشوه ، كبر و طرّارى و غمازى
ذو النّون گويد : هركه عيب مردم بيند عيوب خويش نبيند و هركه در عيوب خود نگرد ديده از عيوب ديگران فروبندد . من نظر الى عيوب الناس عمى عن عيوب نفسه و من نظر فى عيوبه عمى عن عيوب الناس ( ذو النون ) .
بىآهو « 1 » كسى نيست اندر جهان * چه در آشكار و چه اندر نهان
( فردوسى ) چونست كه خس را در چشم برادر خود مىبينى و چوبى كه در چشم خوددارى نمىبينى . ( انجيل متى ) عيب نه‌بينند بجز اهل عيب ( خواجو ) ( از امثال و حكم دهخدا ) هركه بىگناهى از تو زشت گويد وى را معذورتر از آن كس دان كه آن سخن را به تو رساند . ( قابوسنامه )
ديده ز عيب دگران كن فراز * صورت خود بين و درو عيب ساز
( نظامى ) مردم عيب خود نتوانند دانست ( ابو الفضل بيهقى ) « هركه با هركسى تواند نشست و از هركسى سخن تواند شنيد و با هركسى خورد و خواب تواند ، به دو طمع نيكى مدار كه نفس او دست بشيطان باز داده است » ( از اسرار التوحيد )
هامش
( 1 ) . آهو : نقص و عيب .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 81 | مرتضى راوندى