و انكه بد گفت نيكوئى گويش * ور بجويد تو را تو مىجويش
( سنائى )
زبانآورى بيخرد سعى كرد * ز شوخى به بد گفتن نيكمرد
( سعدى )
ابو الفضل بيهقى گويد : « . . . و هيچ بد گفتن به جايگاه نيفتاد .
( چاپ اديب صفحه 60 )
يكى چاره سازم كه بدگوى من * نراند به زشت آب در جوى من
( فردوسى )
مده نزد خود راه بدگوى را * نه مرد سخنچين دوروى را
( گرشابنامه )
ناصر خسرو علوى در بيتى صفات زيانبخش و نامطلوب را برمىشمرد :
زنا و مسخره جور و محال و غيبت و دزدى * دروغ و مكر و عشوه ، كبر و طرّارى و غمازى
ذو النّون گويد : هركه عيب مردم بيند عيوب خويش نبيند و هركه در عيوب خود نگرد ديده از عيوب ديگران فروبندد .
من نظر الى عيوب الناس عمى عن عيوب نفسه و من نظر فى عيوبه عمى عن عيوب الناس ( ذو النون ) .
بىآهو « 1 » كسى نيست اندر جهان * چه در آشكار و چه اندر نهان
( فردوسى )
چونست كه خس را در چشم برادر خود مىبينى و چوبى كه در چشم خوددارى نمىبينى . ( انجيل متى )
عيب نهبينند بجز اهل عيب ( خواجو ) ( از امثال و حكم دهخدا )
هركه بىگناهى از تو زشت گويد وى را معذورتر از آن كس دان كه آن سخن را به تو رساند . ( قابوسنامه )
ديده ز عيب دگران كن فراز * صورت خود بين و درو عيب ساز
( نظامى )
مردم عيب خود نتوانند دانست ( ابو الفضل بيهقى )
« هركه با هركسى تواند نشست و از هركسى سخن تواند شنيد و با هركسى خورد و خواب تواند ، به دو طمع نيكى مدار كه نفس او دست بشيطان باز داده است » ( از اسرار التوحيد )
هامش
( 1 ) . آهو : نقص و عيب .