تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
« همسايه نزديك به از برادر دور « 1 » » ناصر خسرو سرچشمه و منشأ بسيارى از بدبختيها و محروميتهاى جامعهء بشرى را اخلاق بد و انحرافات فكرى خود مردم مىداند .
چند بنالى كه بد شده است زمانه * عيب و بدت بر زمانه چون فكنى چون هرگز كى گفت اين زمانه كه بد كن * مفتون چونى بقول عامه مفتون تو شده‌اى ديگر ، اين زمانه همانست * كى شود اى بيخرد زمانه دگرگون
* * *
شاه را پيش بجز بختهء « 2 » پخته ننهى * مؤمنى را كه ضعيف است يكى نان ندهى آشكارا دهى از اندك و بىمايه زكات * رشوت حاكم جز بيش و به پنهان ندهى از غم مزد سر ماه كه آن يكدر مست * كودك خويش باستاد و دبستان ندهى هرچه را آن بدل خوش ندهى از پى مزد * آن به كار بزه جز از بن دندان « 3 » ندهى
* * *
خشم و شهوت جمال حيوانست * علم و حكمت كمال انسان است
( سنائى )
خشم و شهوت مرد را احول كند * ز استقامت روح را مُبدَل كند
( مولوى )
خشم چون تيغ و حلم چون زره است * تو مِهى زان گزين ز بد كه به است
( سنائى )
تن گور توست خشم مگير از حديث من * زيرا كه خشمگير نباشد سخن‌پذير
( ناصر خسرو )
چون پشيمانى چنى از تخم خشم * خود مكار اين تخم و زو اين برمچين
( ناصر خسرو )
مرا سر نهان گر شود زير سنگ * از آن به كه نامم برآيد به ننگ به نام نكو گر بميرم رواست * مرا نام بايد كه تن مرگ راست
( فردوسى )
چنين داد پاسخ كه من كام خويش * به خاك افكنم ، بركشم نام خويش
( فردوسى ) ناصر خسرو علوى چنان كه ديديم مانند فردوسى به شخصيت فردى و اجتماعى خود
هامش
( 1 ) . نقل از امثال و حكم . ( 2 ) . گوساله نر سه ساله . ( 3 ) . رضا و رغبت .